در باره انتخاب کرباسچی به معاون اولی من دو تا نکته بگم.کم و کوتاه؛ 1- تصور اینکه در روزهای آتی شخصی به عنوان معاون اولی رییس جمهور کشورم انتخاب بشه که در یک دادگاه به جرم اختلاس در زمان مسئولیتش محاکمه و محکوم شده ، برام سخته! گرچه سیاسی بودن اون دادگاه رو قبول دارم اما تنها از این نظر که فقط در مورد کرباسچی محاکمه صورت گرفت و دیگران که دستبوسی می کنن،محاکمه نشدن. والا در گناهکاری کرباسچی که نمیشه سیاست رو دخالت داشت. و برام عجیب تر اینکه اعضای ستاد و شخص کروبی به جنبه بین المللی این مسئله بی توجهی کردن.در زمانیکه رییس جمهور سابق کره از فرط خجالت به خاطر رسوایی مالی زمان تصدی گری اش خود کشی می کنه و رییس مجلس عوام انگلیس از سمت خودش به دلیل فساد مالی خودش و سایر نمایندگان استعفا میده، کروبی می خواد یک مختلس سابق رو به معاون اولی انتخاب کنه. 2- سابقه بد کرباسچی و بد نامی ناشی از اون همه فساد مالی برگ برنده احمدی نژاده در مناظره با کروبی.چندان که نقطه ضعف هاشمی در مقابل احمدی نژاد در انتخابات قبلی همین بود. و درباره رفتار کروبی در این روزها و بعد از شاهکارش در دانشگاه امیر کبیر(که به طرز عجیبی اعتماد و اعتماد ملی ،با شعف،تیتر یکش کردن) دوست دارم بگم که تفاوتی بین اون و احمدی نژاد از نظر تمایل به کسب قدرت به هر طریقی نمی بینم.آدمی که همه گذشته خودش و روابطش با افراد رو به خاطر کسب قدرت محدود چهار ساله زیر پا گذاشته و حتی از آوردن اسم رییس جمهور سابق و نامیدن دولت قبل به دولت اصلاحات خودداری می کنه! حالت تهوع می گیرم وقتی مادر برای بچه تو بغلش اینو می خونه!که چه می دونم زبونش باز بشه یا مثلن سرش گرم بشه! خوش بحال همه اونایی که مثل من تو بچگیاشون ، تو خونه، چرت و پلا نکردن تو گوششون! مثل وقتی که تو عوالم خودت هستی و بی خیال دنیا، دنده عوض می کنی و چشم به راه دوختی و فکرت مثه یه پرنده از پشت بوم این خونه به خونه دیگه می پره و بعد یهو یکی از پشت یا از رو به رو می کوبه به ماشینت و تو شوکه میشی و مجبور میشی پرنده ذهنت رو بگیری و بکنی تو قفس و برگردی به دنیای واقعیات، تو زندگی روزمره هم خیلی وقتا تو با کسی کاری نداری،سر در جیب مراقبت فرو برده در بحر مکاشفت مستغرق،اصلن برای خودت تو یه دنیای دیگه سیر میکنی، ولی این آدمای دیگه هستن که هی به پر و پات می پیچن،هی قلقلکت میدن تا دست آخر مجبور میشی به رنگ خودشون در بیای و عربده بکشی و چرند به زبونت بیاری! بعدشم تف و لعن نثار دنیا می کنی و یه کمکی نا امیدی تو وجودت رخنه می کنه که ای دهر تو بخور این راه را کلن،که ما نخواستیم... 1- آزاده عصاران در نوشته ای که درباره نوروز در پاریس در مجله مردم و جامعه نوشته،آورده:"... آنها هنوز سعی می کنند به دختر و پسرشان که از خردسالی در اروپا رشد کرده،مفهوم دقیق وجود سیر و سرکه و سکه هفت سین را بفهمانند و از..." با یه دنیا شرمندگی و خجالت باید بگم که من هنوز نمی دونم فلسفه و علت تاریخی حضور سیر و سرکه و سماق و بقیه سین ها واقعن چیه و واقعن نمی دونم که چرا اصلن هفت تا و اصلن چرا میون این همه حرف، سین؟ 2- اینکه یه نفر برات (بهت) از این اس ام اس های تبریک بفرسته که معلومه خودش ننوشته و یکی براش فرستاده،یعنی اینکه خاطرت خیلی براش عزیز بوده و خواسته بهت احترام بزاره و برات مسیج قشنگ فرستاده یا اینکه خواسته فقط یه جوری تبریک گفتن به تو رو از سر خودش باز کنه؟ 3- می دونم این دست اندرکاران روزنامه ها و مجلات ، خیلی برای جمع آوری و چاپ ویژه نامه های عید زحمت کشیدن ولی نمی تونم از اعلام عصبانیت چشم بپوشم چون با این حجم عظیمی که این ویژه نامه ها دارن باید قید چن تا کتابی که نخونده بودم و برا عید نگه داشته بودم بزنم! 4- میشه ازت خواهش کنم در راه ویلا ی فریبا وفی رو بخری و بخونی؟ کوتاه و مختصره،زود تموم میشه! اون چیزی هم که نظرم رو جلب کرده،اینجا خیلی خوب توضیح داده! 5- بازم طبق روال سنواتی امسا هم عید رو در شمال تلف می کنیم!فردا می ریم!تقریبن از فرط تکرار شمال رفتن برام جذابیت خیلی کمی داره ولی آرزو می کنم که خوش بگذره!جدن! 6- مممممممممم!راستی چی شد یه دفعه امسال یاد صرفه جویی افتادی؟ اون سالی که معلوم بود با تثبیت قیمتها مصرف و تبعن اسراف سر به آسمان خواهد سایید، حواست کجا بود،مهربان؟ هر سال این ساعتهای آخر سال، سر به عقب برگردوندن و فکر کردن لازمه!شایدم لزومی نداشته باشه ولی لااقل سرگرمیه خوبیه! الان تو دلم برای سال جدید آرزویی ندارم. آره خب!مثل همیشه و هر سال یه سری دعاها و آرزوهای تکراری میاد تو سرم و میدوه روی زبونم ولی از بس که تکرار شده راهی به دل باز نمی کنه! دارم فکر می کنم به گذشته ها،که کاش یه عالمه حرفا رو نمی زدم.یه عالمه کارا رو نمی کردم.کاش اختیار فکرم و خیالم دست خودم بود که افسار به گردنش مینداختم و نمی ذاشتم خیلی جاها بره!کاش می تونستم یه وختایی،یه جاهایی این خنده رو از رو لبم بردارم و به جای مهربونی ،عربده بکشم!کاش به جای داد و هوارای بی وقت و بی جا،یه جاهایی لبخند میزدم! حسرت و آه نداره!میشه آدم بود و آه نکشید.میشه؟ خدایا برای سال نو به همراه همه خوبی هایی که تا حالا در حقم کردی و می دونم از مرام و معرفتت به دوره که یه دفعه و یه جا قطعشون کنی،یعنی یقین دارم که بذل و بخششت در حق من کمتر از گذشته نمیشه،ازت می خوام با دستای خودت آدمم کنی،هر جوری که خودت فکر می کنی خوبه! اعتراف می کنم که مردش نیستم.خواستم ولی تا حالا نشده!این بار تو خودت دست به کار شو! این یه خوبی رو در حق من بکن،من قول می دم جبران کنم! خب دیگه تموم شد!حرفی ندارم دیگه!هر چند مثل همیشه،همه حرف دلم رو اینجا ننوشتم ولی الان واقعن چیزی تو سرم برا گفتن ندارم!
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت
1:12 توسط حسین| |
"وای وای و ای پارمیدای من کوش؟!/وای وای وای میرم از هوش!"
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت
21:20 توسط حسین| |
رانندگی همیشه تشبیه خوبی برای زندگیه.خیلی تکراری و کلیشه ای شده ولی هنوز کارگر و موثره.منظور و معنی رو می رسونه.
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت
11:44 توسط حسین| |
نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت
23:57 توسط حسین| |
صبح جمعه آخر ساله و دارم فکر می کنم به همه روزهایی که تو سال رفته،بهم گذشته!به آدمایی که تو این سال دیدم و باهاشون آشنا شدم.آدمایی که وقت و عمرمو کنارشون گذروندم.تلف کردم یا بهره بردم.دارم فکر می کنم به راههایی که واردشون شدم.خواسته،نخواسته!به تصمیم هایی که گرفتم.به حرفها، به فکرها،رفتارها...( بی ربط ، یاد " آفتاب می شود" فروغ میفتم:ز عاجها،ز ابرها،بلورها)
نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت
7:10 توسط حسین| |


