نمي دونم به خاطر اين ابرهاي سياه تو آسمونه ، يا به خاطر اتفاقهاي اين چند روز و چند وقته ، يا به خاطر اين تكرار كشنده ي زنده گي يه كه دلم بي نهايت تنگه! كه دوست دارم برم يه جا، كه نمي دونم كجاست ، هر جايي غير از اين شهر ، غير از اين شهر ، غير از اينجا!! كاشكي فردا همون روز موعود باشه!! اين از طرف دوست عزيزي برايم آمده است، نمي دانم تا چه اندازه حقيقت دارد.اگر شما اطلاعات دقيق تري داريد مرا هم در جريان بگذاريد. با سپاس بر اساس آمار، چين در سال گذشته ميلادى ۱۲۴ ميليارد و۹۵۰ ميليون دلار كالا به آمريكا صادر كرده است كه در مقايسه با سال ۲۰۰۳ ميلادى بيانگر افزايش ۱/۳۵ درصدى است. يكي از مواردي كه حكام ايراني را از بابت عدم ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت و لااقل عدم اعمال تحريم در صورت راهيابي پرونده به اين شورا مطمئن مي كند ، حمايت سران چين و استفاده از حق وتو به سود ايران است كه اين را در سخنان چند ماهه اخير مسئولان سياست خارجي ايران مي توان يافت. آخرين آن هم همين مصاحبه مطبوعاتي روز قبل" متكي" مي باشد. اين اطمينان از بابت روابط تجاري كشور با چين حاصل شده است كه مهمترين آن قرارداد ده ساله صد ميليارد دلاري صدور گاز ايران به چين است. اما آنچه برايم جاي سوال دارد اينست كه آيا چين حاضر به قطع روابط گسترده تجاري با آمريكا به واسطه حمايت از ايران مي شود؟ آيا سود اين حمايت براي چين بيشتر است يا ضرر آن؟ آيا سود حاصل از قرار داد ده ساله ايران با چين با آنچه در طول ده سال رابطه با آمريكا عائد اين كشور مي شود قابل قياس است؟ آيا مي توان به پشتيباني چين از ايران اميدوار بود؟! دلم براي خودم تنگ مي شود گاهي هميشه بي خبر از حال خویشتن بودم! مطمئن باشيد اگر در اين فوتبال ،فردي مانند علي پروين با آن تاكتيكهاي منحصر به فردش نبود، بازيكني مثل علي عليزاده تا پايان دوران بازي اش از فجر تكان نمي خورد. يعني اگر در يك بازي ،نزديكي هاي نقطه كرنر اوتي نصيب اين تيم ريشه دار!! نشود، اسم اين بازيكن يك بار و آن هم بهنگام معرفي افراد حاضر در زمين برده مي شود. يه مسجد نزديك خونه مون هست، بالاي مدخلش يه پارچه نصب كرده ن ، روش نوشته : "هر روز از نو متولد مي شويم". با خودم گفتم عجب جمله زيبايي! (هر چند خيلي تكراري بود) ولي وقتي ادامه جمله رو خوندم ، فهميدم كه گوينده خيلي هم اهل زيبايي نيست. آمده بود "هم مي شود ، هم مي توانيم"!!!! عصرها كه از سر اتفاق دكمه قرمز ريموت تلويزيون رو فشار مي دي، يك سري برنامه هاي طنز بي محتوا كه به بهانه ي سرگرم كردن بندگان خدا ساخته شده جلوي چشم شما رژه مي رود. زير آسمان شهر، اكسيژن ، ارث بابام، شبكه ي سه و نيم، قشقرقو ... . در اين حالت پس از تلف كردن جهار پنج ساعت از عمر گرانمايه با چرخيدن در شبكه هاي مختلف براي يافتن نيافته ها (بگو آخه آدم بي عقل تلويزيون جاي يافتن نيافته هاست؟) دوباره متوسل به همون دكمه قرمزه ي ريموت ميشي! از قضا به فيلمهاي اكران شده از ابتداي سال تا حالا كه اواسط شهريوره نگاه مي كني تعداد زيادي فيلم ظاهرن طنز بي محتوا پيدا ميكني كه راه خنديدن مردم رو فقط تو لودگي ميدونن:مجردها ، در به درها ، شارلاتان ، ازذواج صورتي و گل سرسبد اين دست چرنديات شاخه گلي براي عروس. نكته جالب اينكه همين فيلم ها بالاترين فروش را از ابتداي سال داشته اند: مجرد ها : 3589904500 ريال شاخه گلي براي عروس: 3374684500 ريال شارلاتان: 4102509000 ريال اينها ، همه وقتي به ذهنم آمد كه در سالن سينما موقع تماشاي خيلي دور خيلي نزديك وقت و بي وقت صداي قهقهه تماشاگران بلند مي شد. نميدونم شايد بي ربط باشه، ولي به نظرم پخش اين همه برنامه و فيلم هجو(نه طنز) از سينما و تلويزيون باعث شده كه هممون به هر چيز جدي هم يه نگاه آميخته به خنده داشته باشيم. نه اينكه از فيلم طنز خوشم نياد يا بخوام خيلي اداي آدماي عميق و نكته سنج رو در بيارم ، اتفاقن فيلمهايي مثل اين رو چند باره هم نگاه مي كنم ولي باور كنيد فراواني لودگي در برنامه ها سطح خواسته ي همه ما رو پايين مي ياره. وقتي بارون مي باره تو غبار جاده ها ! وقتي هر خاطره اي تو رو يادم مي ياره! وقتي توي آينه خودم رو گم ميكنم! مي دونم كه لحظه هام رنگ آبي نداره! تازه احساس مي كنم كه چشام بارونيه! پشت اين پنجره ها داره بارون مي باره! داره بارون ميباره ... بارون ميباره! ... بارون! وقتي كه تو اين وقت بي وقتي سقف خونه تون خيس ميشه، مي فهمي كه "آسمونم دلش گرفته!" اگر از هر نظر اشتباهي در اين نوشته رخ داده است، به حساب دانش ناچيز اين حقير بگذاريد. اين جريان كه از قبل از وفات رهبر انقلاب با حذف آقاي منتظري آغاز شده بود پس از مرگ وي شتاب بيشتري گرفت و با انتخابات دوم خرداد هفتاد و شش اين پروسه به مدت هشت سال متوقف شد. در اين سالها فرد شاخصي كه از جريان چپ رابطه اش را با حكومت حفظ كرده بود ، مهدي كروبي نام داشت . در اين مدت از اطرافيان و دوستان كروبي افراد زيادي مجبور به ترك صحنه سياست و ناچار به پذيرش انزواي سياسي شدند. وي جزء معدود افراد چپ گرايي بود كه همچنان اجازه حضور در حاكميت را داشت و از معتمدين محسوب مي شد. بعد از دوم خرداد و تسخير صندليهاي قدرت توسط گروههاي اصلاح طلب مجددن جناح راست با استفاده از اختيارات بي پايان نهادهاي انتصابي و حمايت غير مستقيم رهبري اقدام به كنار گذاشتن دوم خرداديها از حكومت كرد كه اوج اين جريان در انتخابات مجلس هفتم به وقوع پيوست . در جريان اين انتخابات همه چهره هاي شاخص جبهه اصلاحات جز افرادي معدود فاقد صلاحيت تشخيص داده شدند و امكان شركت در انتخابات را از دست دادند . در اين بين مهدي كروبي از افراد تاييد صلاحيت شده بود كه بهمراهي ساير گروههاي اصلاح طلب بر نخاست و با حضور در انتخابات همفكرانش را در اعتراضها تنها گذاشت و عملن راهش را جدا كرد. پس از آن در جريان انتخابات رياست جمهوري كروبي كه نماينده ي چپ سنتي بود به طرز عجيبي از رسيدن به مرحله دوم انتخابات باز ماند(باز مانده شد). با پايمال شدن حق كروبي وي به اعتراض هاي گسترده دست زد كه اوج آن استعفا از مشاورت رهبري و عضويت در مجمع تشخيص مصلحت نظام بود. اين همه نوشتم تا بگويم اگر حقي از رقيبان كروبي پايمال مي شد او اينچنين بر آشفته به دادخواهي بر ميخاست؟ آيا اين همه پا فشاري و نامه نگاري براي باز شماري آرا در اين انتخابات ، نميتوانست در زمان رد صلاحيت همفكرانش در اسفند هشتاد و دو صورت بگيرد؟ چرا اعتراض به اقدامات غير قانوني شوراي نگهبان تنها زماني انجام شد كه خود كروبي با حذف از حاكميت مواجه شد؟! در طول اين همه سال افراد زيادي به كناري رانده شدند ، چرا اين همه سال كروبي فقط نظاره گر بود؟! آيا با اين پيشينه كروبي در تلاش جهت جلب اعتماد ملي است؟ به نظرتون با رئیس جمهور جدید میشه از این شوخی ها کرد؟! "... براي بابي ساندز هم وقتي اعتصاب غذا كرده بود در گوشه اي از همين تهران ما شمع بدست گرفتيم، پنهان از چشم ساواك. امروز اگر اكبر گنجي در بغل گوشمان همين نزديك بيمارستان ميلاد، قرار مرگ گذاشته، انگار نه انگار. از جامعه ي هفتاد و پنج مليوني ، هزار نفر؟!" اين بخشي از سخنان مسعود بهنود در سومين برنامه راديويي اش بود. به باورم مقايسه عكس العملها و واكنشهاي جامعه امروز با جامعه دهه هاي گذشته در برابر اتفاقات مشابه مقايسه صحيحي نميباشد. اين كه ما انتظار داشته باشيم جمع كثيري براي گنجي به خيابانها آمده و فرياد آزادي او را سر دهند ، در حاليكه واكنشهاي خشك مغزان در مقابل آن قابل پيش بيني ست به نظرم انتظار به جايي نيست. مگر همه ما اعمال مخالفان را در برابر دادخواهي مردم براي گنجي شاهد نبوديم؟ مگر پيش از اين آنچه بر سر تجمع كنندگان خواهان آزادي زرافشان رفت نديديم؟ به اين زودي فراموش كرديم زندانيان كوي دانشگاه را؟ مگر همين روزها خبر چهلمين روز اعتصاب غذاي يكي از همان متهمان نرسيد؟ چطور بايد از مردم انتظار داشت به خيابانها ريخته و اعتراضات گسترده در حمايت از گنجي صورت دهند در حاليكه آنها آينده روشني براي اين گونه اعتراضات نمي بينند؟ منظور من اصلن اين نيست كه در زمان رژيم پهلوي برخوردهاي خشن با معترضين صورت نمي گرفت و آزادي خواهان آن روز را خطري تهديد نمي كرد اما بر چند تن از زندانيان بي گناه آنروز آن رفت كه در گزارش گزارش هيئت نظارت بر قانون اساسي آمده است؟ *** گنجي تنهاست ! گنجي خيلي تنهاست! اين را همه نيك مي دانيم. اين را هم خوب ميدانيم كه همراهي دلهامان او را كفايت نمي كند. اما از ما چه ساخته است؟
چين در سال گذشته ميلادى ۴۴ ميليارد و ۶۸۰ ميليون دلار كالا ازآمريكا وارد كرد كه اين رقم رشد ۳۱/۹ درصدى در مقايسه با سال ۲۰۰۳ ميلادى داشت. (ايران،11/6/1384)
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت
14:55 توسط حسین| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت
8:31 توسط حسین| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت
14:25 توسط حسین| |
نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت
19:22 توسط حسین| |
نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت
23:10 توسط حسین| |
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت
17:53 توسط حسین| |
نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت
9:41 توسط حسین| |
نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت
9:25 توسط حسین|
نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت
14:19 توسط حسین| |
نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت
19:59 توسط حسین| |
نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت
18:41 توسط حسین| |


