تبليغاتX
حنجره
حنجره

همه چیز مثل قبل تر هاست! همه چیز ! شور و حال دوست داشتنی قبل از سال نو در شهر بر پاست, مثل هر سال , حتی برای آنکه قرانی دستش را نمی بوسد در این روزها , حتی برای او نیز ساعتهای زیبایی ست(می دانم که این تنها یک آرزوست.یک شعار است که این روزها عیش و خوشی با سبزی اسکناس معنا می یابد.)

می گردم حافظه ام را , برای مرور آنچه بر من , بر ما گذشته است در این یک سال. یافتم چه خوش لحظه هایی که از عمق جان خندیدیم و شادی کردیم . (19 خرداد) و چه اندوهناک ساعاتی را که گریستیم همه با هم از عمق جان.(13آذر) چه روزهایی که ترس از آینده همه وجودمان را فرا گرفت و چه لحظه ها که آینده را روشن می دیدیم. خب همین است دیگر! مگر زنده گی چه جور باید بگذرد؟ در کدامین برهه می یابیم که آدمی همه روزگار را به خوشی سپری کرده باشد؟ آدمیان مثل سواران بر کلکی هستند که از پی یافتن نا کجایی به اقیانوس زده اند .در آنجا با موج بالا می روند و با موج پایین می آیند. به پیش می روند و عقب می آیند. اگر کلک در اقیانوس به ساحل امن رساندشان ما هم در زندگی به سرخوشی بدون دل هره دست می یابیم.

 ...

مثل هر سال جنین ساعاتی بغض گلویم را گرفته است .نمی دانم چرا! این لحظات برایم مقدس است. بوی زنده گی می دهد. بوی حیات! (به ناگاه گذشت بر ذهنم :بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو...)

دوست دارم دگر بار از بهار بنویسم همین جا! در همین صفحه(تا نوشته ام یادگاری بر درخت نشود) . تا آن دگر بار, یا حق!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 15:58 توسط حسین| |

همین الان خوندم که سر دفن شهدا تو دانشگاه شریف در گیری به پا شده و گاز اشک آور و حاج سعید و ... ! 

صرف نظر از اتفاقی که امروز افتاده (که هنوز هم از جزییاتش چیزی نمی دونم) , من خودم با این حرکت موافقم . همین که شهدا جلوی چشم ما باشن , هر روز صبح حتی اگر نخوایم هم به یادشون میفتیم , که چه کسانی و چه جوری جونشون رو از دست دادن و حالا ما میراث دارشون شدیم. همین قدرکه یادمون از گذشته آب و خاکمون نره و خاطره مون باشه که برای حفظ این وطن چه جانها که فدا نشده.

اما خب! وقتی یه جمعیت کثیری با این حرکت مخالفت می کنن و در مقابل عده اندکی موافق اجرای اون هستن, باور کنید برام جای تعجبه که این همه الحاح و پافشاری و در نهایت زد و خورد برای چیه؟!

اگر هدف مجریان این طرح صرفن زنده نگه داشتن یاد شهیدان باشه که قطعن با این رفتار همون احترام نصفه و  نیمه ای هم که این روزا شهدا در جامعه مون دارن از بین میره! اصلن برای من قابل فهم نیست که این عده کی قراره باورشون بشه که با ضرب باتوم و گاز اشک آور نمیشه عقیده کسی رو تغییر داد. تو بگو زمانی که همه ی قدرت دستشون نبود این رفتارو داشتن دیگه چه برسه به حالا که مست قدرتن.

 

نمی خواستم دیگه با خزعبلاتم این جارو پر کنم , الان هم نمی خوام اما بعضی حرفا رو نمیشه نزد انگاری !

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 23:35 توسط حسین| |