تبليغاتX
حنجره
حنجره

امشب توی اریکه ایرانیان جشن سالگرد مقاومت 33 روزه لبنان بود. رفتم. تقریبن از جشن استقبال خوبی شده بود.هر چند که برای تعداد زیادیشون دعوت نامه فرستاده شده بود.

سخنرانی پناهیان و سرود خوانی گروه سرود لبنانی از برنامه های جشن بود. در میانه مراسم فردی به نام سید افقهی بعنوان تحلیل گر مسائل سیاسی سخنرانی کرد که بد ندیدم تا اونجایی که از صحبتاش یادم مونده ، اینجا بیارم.

می گفت همون زمان جنگ سرپرست وزارت کشور لبنان که الان وزیر ورزش و جوانان لبنانه، چند نفر از افرادش رو مامور می کرده که محل اختفای سید حسن نصرالله رو پیدا کنن و گزارشش رو به اسرائیل بدن که گویا دو باری هم این اتفاق افتاده و اسراییل محل رو بمبارون کرده که خب، نصرالله قبلن محل رو ترک کرده بوده. بعد تر ها کاشف به عمل اومده که افراد مورد اعتماد وزیر از ، اعضای فتح الاسلامن!

می گفت تو مرحله ای از جنگ تعدادی از سربازان اسراییلی در شرایطی قرار گرفتن که که مجبور شدن به پادگانی  به نام مرجعیون که در اختیار فلسطینی هاست پناه ببرن. سرپرست وزارت کشور به رییس ارتش لبنان پیام داده که این سربازا رو یه جوری از پادگان خارج کنن تا سربازهای حزب الله نتونن اونا رو قتل عام کنن. فرمانده هم پس از پذیرایی مفصل از سربازان اسراییلی ، به انبار مهمات میبرشون و اسلحه در اختیارشون قرار می ده و تعدادی از سربازان لبنانی رو هم بعنوان گروگان به اسرائیلی ها می بخشه تا هنگام روبرو شدن با سربازان حزب الله(به واسطه گروگانها) از تیر اندازی اونها جلوگیری کنن.

می گفت، اولمرت گفته برای اولین باره که در جنگ احساس می کنم یکی از اعراب در کنار ماست.که منظورش به فواد سنیوره و نوع برخوردش با حزب الله در زمان جنگ بوده.  

همه مقصودش از این گفته ها این بود که حزب الله جنگ نا برابری رو شروع کرده بود و با پیروزی به پایان رسوند، که خب،پر بیراهم نمی گفت.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 0:51 توسط حسین| |
- شرقو بستنا!

- شرق دیگه چیه؟

- روزنامه بود دیگه!!

- آهان! خب به درک!

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 16:26 توسط حسین| |

خوب می دانیم که در  زمانه ای و جامعه ای زندگی می کنیم که از تلاش برای رسیدن به آزادی ، اعتراض برای استفاده از حق آزادی، فریاد برای نیل به آزاد اندیشی، تلقی دیوانگی می شود. چه این جماعت پس از صد و یک سال هزینه پراختن بابت این امور، هنوز آن را بسیار دور می بیند.  حال در چنین دورانی ، تحصن در اعتراض به در بند کشیده شدن دوستان ، در کشور ماندن و منتقد رسمی حکومت شدن، علنی کردن اعتراضات به فضای بسته دانشگاه ها، دل شیر می خواهد. بزرگی می خواهد. دل پاک می خواهد.  

 

***

 

 آهای نازنین هایی که صدامو نمیشنوین ! بدونین که خیلی بزرگین! بدونین که خیلی مردین!

 

اما ... کاشکی... کاشکی آزاد بودین!

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 1:21 توسط حسین| |
                           

                              

نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 15:11 توسط حسین| |

تشکیل مثلث هاشمی - کروبی- خاتمی ، به قصد تعیین لیست، اگر واقعیت داشته باشه و واقعن استراتژی اصلاح طلبان برای ائتلاف باشه، باید فاتحه مجلس هشتم رو خوند ، حتی اگر اکثریت آن با اصلاح طلبان باشه .

این روزها اعتدال برابر شده با ترس،عقب نشینی، چه می دونم،هر صفتی غیر از اصلاح طلبی. تصور کنید برای اینکه از ورود افرطیون به مجلس جلوگیری کنید،مجبور باشید به مرتضی حاجی رای بدید.یا محمد شریعتمداری.یا همین مردک پر سر و صدا حسن روحانی. کاش کی خاتمی قاطی این بازی نبود.

خیلی خیلی خیلی خنده داره که هاشمی این روزها اصلاح طلب نامیده میشه. هاشمی اصلاح طلبه؟ واقعن اگه هاشمی اصلاح طلب بود پس خاتمی  چرا شعار اصلاحات سر داد؟   

دوران هشت ساله اصلاحات و اتفاقات این دو سال بعد از اون خیلی خوب به همه یاد داد که اگر دو نفر در روزنامه صبح موضعی نسبت به هم گرفتند ،نه تنها نباید پذیرفت،بلکه باید منتظر بود تا خلاف اون موضع گیری رو بعد از ظهر در خبر گزاری ها بخونی!  

 

نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 21:1 توسط حسین| |
                                             

                    

 

به یکباره وسط گفتگو با جهان گیر کوثری ،یاد انتقاد صفایی فراهانی از انتصابش افتاد و جوابیه ای آنچنان که انتظار می رفت ایراد کرد. بی توجه به همه تغییرات بنیادی و اساسی ای که صفایی در فوتبال ما ایجاد کرد ، نقاط تاریک مدیریتش را برجسته کرد و یاد آوری می کرد که با حمایت رئیس سازمان وقت و مجلس وقت و رئیس جمهور وقت ،تیم ما در آن زمان هم در یک چهارم به همین کره باخت و حذف شد . از عملکرد مصطفوی دفاع می کرد و اشاره ای نمی کرد که لیگ 76 ایران یک سال به طول انجامید و دست آخر با کنار گذاشتن پرسپولیس از لیگ به پایان رسید. مدعی بود که ما در همین یازده ماه چندین تحول بنیادین در فوتبالمان ایجاد کردیم و بالا بردن توان بدنی 22 بازیکن تیم ملی را یکی از این تحولات می دانست! چقدر شبیه بود به مردی که دوشب قبل در همین شبکه بی اشاره به دولت قبل ،باز هم دولت خود را دولتی خوانده بود که کشور را هسته ای کرده است. از شجاعت خود گفت که سازمان برنامه را متحول کرده و باز هم به منتقدان خرده گرفت که تا بحال از هیچ کدام از فعالیتهای دولت تعریف نکرده اند . سخنی از ایرادات رفتارش نمی کرد و بی توجه به عیوب ، وعده آینده نکویی را می داد. بی توجه باین که دو سالی از زمان دولت قبل گذشته است، عملکرد امروز دولتش را از نظر آماری با دولت قبل قیاس می کرد.گویا اگر در عرض دو سال کشور باید به عقب حرکت می کرد که حال به مدد هوش و استعداد ایشان این اتفاق نیفتاده است.

شباهت هایی که گفته شد در این دو سال بین همه مسئولان این کشور وجود دارد،اما این که افراد ردایی را به تن کرده اند که به تن زار می زند، بزرگترین وجه تشابه مسئولان امروز است.

 

 

نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 20:32 توسط حسین| |
                              

این تابلو رو تو یکی از ایستگاههای مترو دیدم.یه کمی توی کشور ما که صحبت پیرامون مسائل جنسی(چه برسه به آموزشش) تابوئه دیدن یه همچین چیزی یه کم عجیب و البته جالبه!

                          

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:50 توسط حسین| |
چند روزی هست که دوباره کلافگی و بی حوصلگی اومده سراغم.به زحمت روزی یکی دو ساعت درس می خونم. تا چشم به هم می زنم شب میشه.تازه آخر شب یه ساعتی رو صرف خوندن شرق اونروز می کنم و بعدش یه خواب طولانی و فردا باز آش همون کاسه همون! از قضا احوال بعضی از رفقای نزدیکم هم همینه. به این دنیای مجازی هم سر می زنم  چیزی برای یه دل خوشکنک الکی گیر نمیارم. حدس و گمان برای آینده ابری و مه گرفته هم بخش عظیمی از ذهنم رو اشغال کرده. خوشحالم برای چند روزی که تو راهه. حجم زیاد دعا و نماز همیشه مسکن بی قراریام بوده.

خدا جونم ! کمک!

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 0:20 توسط حسین| |

مجری برنامه همچین اول برنامه توجه بینندگان ،خاصه مطبوعاتی ها رو به تماشای برنامه جلب کرد که این خیال خام به سرم اومد که می خواد برا تک تک روزنامه هایی که تا حالا با امضای آقا توقیف شده ازش دلیل و علت بخواد. البته که این، تصور احمقانه ای بود  که سابقه هر دو نفر روشن بود. اما در مورد همون حرفهایی که در برنامه زده شد و من البته نصفه و نیمه گوش دادم، هم حرف و سخن فراوون بود که سهم مجری برنامه فقط سر تکون دادن و تایید کردن بود.

فکر کن از همه جا بی خبر، رفتی پشت ویترین یه مغازه یه تی شرت دیدی و ازش خوشت اومده ، می خری اش، می پوشیش .آخه کف دست بو کردی که این لباس برا فلان گروه هم جنس بازه که تو نمی شناسیش و آقای مرتضوی می شناسش؟ یا مثلن پشت پیرهنت نوشته  من محکوم به مرگم.حالا که چی ؟ خیلی امنیت اجتماعی به خطر می افته؟

 آخه بگو عزیز من(مرتضوی،عزیز من؟!) تو اگه از وجود یه همچین چیزایی تو جامعه ناراحتی و انقدر مردم رو بی شعور می دونی که نمی تونن بد رو از خوب تشخیص بدن ، جلوی ورودش رو بگیر .جلوی تولیدش رو بگیر. اگه قاچاق وارد می شه ، مرزا رو کنترل کن.  نیروی پلیس رو صرف وظایف اصلی اش بکن.

اصلن من به کی دارم این حرفا رو می زنم؟!!!

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 12:22 توسط حسین| |