1- آخه عزیز من این همه زحمت کشیدی سریال کم عیب و ایراد ساختی ، برا چی یه دفعه هوس می کنی ، بته جقه ای تمومش کنی؟ یه آهنگ دامبلی دیمبو تو یه کنسرت مسخره پخش میشه و همه اتفاقای خوب در عرض چند ثانیه پشت سر هم قطار میشه ، رژه میره جلو چشمت! حالا نمی شد حاجی به خانومش گل سرخ نده؟ یا حداقل با ناز و عشوه و کرشمه نده؟ اه! کاشکی بهتر تمومش می کرد! 2- خیلی خوب بود . بازی خوب و منطقی آبی ها خیلی بهم مزه کرد . خیلی ، خیلی ، خیلی! آبرویم را نریزی! نریزی! آبرویم را نریزی! تموم شد.خیلی زود.خیلی زود. واقعن دلم نمی خواست صدای اذون امشبو بشنوم. حیف! حال روزی رو دارم که از مکه برگشته بودیم. احساس ضرر.احساس خسران. هم چنان احساس گناه! اینا همه با منه! دلم تنگه! تقریبن مثه همیشه! دیشب که دعا می خوندم نفهمیدم اشک هام ،اشک وداع بود یا اشک برا حاجت تو دلم می ریختم. حرمت روزه فردا این حس رو بهم منتقل می کنه که خدا زوری داره منو از سر سفره اش بلند می کنه.کاش از دستم خسته نشده باشه! اول ماه عزیزم برا هر دو مون دعا کرد که آدم بشیم. ماه به آخر رسید و من هنوز که هنوز نه گرد شهر که در شهر دلم با چراغ پی انسان می گردم. 1- روز قدس تو صف نمازگذارا نشسته بودم ،بعد از نماز جمعه ،منتظر خوندن نماز عصر بودم تا بتونم از اون آفتاب داغ فرار کنم که تازه دعوت شد از برادر عزیزمون آقای نمیدونم چی چی که به جایگاه برن برا خوندن قطعنامه! این جاش جالب بود که می گفت بعلت ضیق وقت، نمازگذاران محترم فقط با یک تکبیر قطعنامه رو تایید کنن!! یه نمایش مسخره بود! می دونم مسخره تر اینه که یکی بره قاطیه اون جمع و بعدن انتقاد کنه! 2- اگه گفتی حکمت حضور این پیرمرد بغل نوشته چیه؟آخه یه طراح چقدر می تونه بد سلیقه باشه؟ بگذار تا یکصد قرَن،اویس تو باشم بگذار یکصد احد،ذوالفقار تو باشم چهارشنبه زنگ زدم تالار مولوی که مطمئن شم برا روز بعد بلیط پیشفروش می کنن . گفتن می کنیم. پا شدم رفتم اونجا.پنج و هفت دقیقه رسیدم. گفت بلیط امروز تموم شده، برا فردا هم نمی فروشیم. یه کمی نچ ونچ و غرولند کردم و اومدم خونه. یک کاره، فرداشم که میشه پنج شنبه پاشدم رفتم اونجا.این بار یه جوری رفتم که قبل از پنج اونجا باشم . چهار و چهل و پنج (خیلی اصرار دارم که حتمن با حروف بنویسم!) رسیدم اونجا! دیدم یه صف بیست ، بیست و پنج ، سی نفره منتظر بلیطن! پنج شد و بلیط فروشی شروع شد و تازه به هر نفر دو تا بلیطم بیشتر نمی دادن.تقریبن به ده دوازده نفر فروخته بود که بلیط تموم شد. حالا دلم خوشه تو این رفت و آمده ، یکی از رفقای مدرسه رو دیدم و راه برگشتم سرش هوار شدم و کلی براش منبر رفتم و البته کلی از دیدنش حال کردم. اما داغ کوارتت هم مثه عشقه بدجوری به دلم موند. داشتم فکر می کردم وقتی دیدن یه تئاتر خوب این همه دردسر داره چرا مردم باید برن تئاتر ببینن ؟ خودمونو با صفای طویل تئاتر گول نزنیم.هممون می دونیم که توده مردم نمیرن برا تئاتر تئ صف وایسن. وقتی هنوز ما تو این شهر بی درو پیکر یه دونه سالن مناسب ،با ظرفیت بالا نداریم ،چرا توقع داریم این هنر روندش رو به رشد و تعالی باشه؟ اگر تنها هدف احمدی نژاد از سفر به آمریکا سخنرانی در کلمبیا و بیانیه خوندن در سازمان ملل ، جلب توجه و تیتر یک شدن بود، باید اذعان کرد که خیلی خوب به هدفش رسید. شاید تو رویاهاش هم تصور نمی کرد ، یه روزی همزمان تصویرش از چهار شبکه معتبر خبری پخش بشه و خب وقوع این اتفاق دستاورد بزرگیه! من که اگه جای احمدی نژاد بودم شب از خوشحالی خوابم نمی برد! اما حقیقتا این سفر نه آنچنان که هوداران دولت معتقدند با دستاورد بزرگی همراه بود و نه چندان که منتقدان می نویسند ، باعث تحقیر ملت ایران شد. مطمئن باشید که این سفر تغییری در نظر و عقیده مردم دنیا نسبت به ایران وملتش ایجاد نکرد و مادامی که سفر های خارجی به قصد خبر سازی و جنجالی بودن انجام بشه ایجاد نخواهد کرد. وقتی می تونیم مدعی تغییر افکار مردم نسبت به خودمن بشیم که پیش تر در افکار و سخنان خودمون تغییر ایجاد کنیم. آخه وقتی همه چیز مثل قبله و هیچ صحبت جدیدی به میون نمیاد چه جوری میگیم که مغبون یا پیروز شدیم؟ این متن رو به عنوان نظر،پای این پست جمهور نوشتم: "ببین اگر احمدی نژاد تفکرات تند و زننده ای داره .هولوکاست رو نفی می کنه یا مرگ بر آمریکا رو قلبن قبول داره، هر چی که هست در حال حاضر به عنوان یک شخصیت حقوقی که از جانب مردمش رای آورده ، رفته آمریکا و این عکس العملها به درخواستش (که صرفن هدف تبلیغاتی داره) از جانب کشوری که مهد دموکراسیه یه کم غیر معقوله! " این رو هم اینجا اضافه میکنم که حالا باید منتظر باشیم پس از بازگشتش از آمریکا بهر بهانه ای این موضوع رو به میون بکشن به ما یادآوری کنن که این دموکراسی مورد ادعای آمریکا توسط خودشون هم نقض میشه. 
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت
1:28 توسط حسین| |
و آبرویم را نریزی دل!
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت
0:12 توسط حسین| |
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت
20:3 توسط حسین| |
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت
0:54 توسط حسین| |
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت
3:27 توسط حسین| |
نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت
23:32 توسط حسین| |
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت
15:38 توسط حسین| |
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت
0:41 توسط حسین| |


