تبليغاتX
حنجره
حنجره

چند روز قبل عزیزی می گفت که آرنولد شوارتزنگر که چند سالی هست فرماندار ایالت کالیفرنیا شده٬ داماد خانواده کندیه. یعنی که اونجا هم شرایط مثل همینجاست . یعنی که روابط در تصمیم گیریهای آمریکاییها هم نقش مهمی داره. حالا امشب که این نوشته رو خوندم ٬ اون گفته تو ذهنم اومد. همین.مطلب به قدر کافی توضیح داده ٬من بهتر نمی تونم بگم. 
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 1:5 توسط حسین| |

منم مستی و اصل من می عشق/بگو از می بجز مستی چه زاید

 

چند روزیه خوش می گذرونم با این تصنیف ناظری!

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 20:27 توسط حسین| |

چند روزی هست حوصله خوندن روزنامه رو ندارم. درسته که هیچ وقت خوشم نیومد از این دو تا روزنامه ای که برامون مونده, اما دلیل این دلزدگی , تکراری بودن مطالب روزنامه هاست.این تکرار مدام , پاش به وبلاگ ها هم باز شده. هر کدوم از ماها اگر ذهنمون رو زیر و رو کنیم خوب می تونیم به یاد بیاریم  بی شمار مقاله ای که توی روزنامه ها چاپ شده و در وبلاگها نوشته شده در نقد دولت و دولتمردان طی دو سال اخیر.

نا دیده گرفتن بخش خصوصی در مسیر توسعه, اخراج بی رویه اساتید منتقد, تزریق نقدینگی بیش از توان اقتصاد کشور, حذف تجربه از تصمیم گیری های کلان کشور, هشدار برای شرایط ویژه و حساس کشور, انتقاد از رفتارهای تبلیغاتی و پوپولیستی دولت خاصه سفرهای استانی, اعلام خطر نسبت به برگزاری انتخاباتی آزاد و سالم  که متضمن رفع  تهدیدات بین المللی و تامین امنیت کشوره, هشدار نسبت به تخریب سرمایه های نظام , انتقاد از حاکم شدن تک صدایی در کشور, بی توجهی دولت به حقوق اقلیت ها , رفتار تبعیض آمیز دولت با زنان و هزار هزار مورد دیگر !

نه اینکه من با تصمیمات احمقانه این دولت و رییسش موافق باشم,.نه! اما خیال می کنم تکرار هزار باره عیوب کار این دولت , باعث بی ارزش شدن و بی اهمیت شدن این نوشته ها بین مخاطبینش بشه و کارکرد خودش رو از دست بده و این سرکنگبین سر بزنگا و به وقتش که باید به دادمون برسه, صفرا بیفزاید.  به همین دلیل هم فکر می کنم , این بار هم  ایده سکوت عباس عبدی, ایده معقول و منطقی ای بود که نه خوب شنیده شد و نه کسی خوب بهش فکر کرد.

نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 23:23 توسط حسین| |
"هم زبونی ها اگه شیرین تره   هم دلی از هم زبونی بهتره!"

آخه من از چی این آهنگ و شعر خوشم می اومد؟ خواننده اش که بیشتر به نظر می رسه داره عربده می کشه تا بخونه! شعرشم که با همین یه بیتی که بالا نوشتم داره خودشو نشون میده! شایدم چون چند سالی گذشته و آهنگ های خوب !! زیاد شنیدم دیگه این به نظرم چرند میاد!

در هر صورت وقتی دیروز از رادیو دوباره شنیدمش کلی برا خودم ابراز تاسف کردم!

حالا البته چندان موضوع مهمی هم نیست که هی دارک کشش می دم. بهتره تمومش کنم!

نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 10:52 توسط حسین| |

حرفی ندارم .حرفی ندارم خب! چیز جدیدی برا گفتن ندارم. به دلم حسرته! حسرته همه زمانهای از کف رفته. این روزها شدیدن محتاج اوقات بی کاری تابستونم. ای دریغ! 

تاریخ بیهقی مدرس صادقی رو حسب الامر!! ایشون گرفتم اما هنوز مقدمه شم تموم نکردم . شهروندو هم نصفه نیمه خوندم. کتابم که خیلی وقت نخوندم. تو این مدت فقط همین پریشب یه فیلم دیدم که خوشم هم اومد البته. در شهر خبری نیست.هست! شدیدن نه،اما توصیه اش می کنم.

 فقط سه ماه تا کنکور مونده و من در به در پی گزارش کار آزمایشگاه شیمی عمومی ام ! مسخره س نه؟!(باور کنید ربطی به پخش دوباره خانه سبز نداره ، من اینو زیاد به کار می برم.)

چرا انقدر عقربه ساعت تند تند می چرخه.چرا اینقدر خورشید زود قهر می کنه؟ اه ! اه ! اه!

نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 14:59 توسط حسین| |