امشب یکی از بهترین شب های عمرم بود.حتم دارم خاطره خوش امشب تا همیشه باهامه! تو ترافیک موندیم.شیش تا بلیت ملاقات با بانوی سالخورده باطل شد!! فکرشو بکن! گفتم حالا که خودشو ندیدم ,عکساشو ببینم.اینم یکیش! 1- اتفاقاتی که در همه این سالها بین اسرائیل و فلسطین افتاده و جنگی که به صورت فرسایشی ادامه داره رو خیلی گذرا بررسی کنیم , می تونیم به وضوح رد پای گروه های تند رو رو در هر دو سر(خاصه اسراییل) جریان ببینیم. گروههایی که شاید در بین مردم پایگاهی نداشته باشند اما در حکومت صاحب نفوذ و جایگاه هستند. همین گروههای تندرو هستند که صلح بین عرفات و رابین رو نا تموم می ذارن و به شارون (علی رغم همه جنایاتش) به خاطر جمع کردن شهرکهای یهودی نشین , شدیدن اعتراض می کنن! 2- "هر بار می گم که دیگه درباره صدا و سیما حرف نزنم نمیشه.دیشب جایی سخنرانی می کردم , فحش و فضاحتو کشیدم به رسانه ملی! بعضی برنامه هایی که پخش میشه , واقعن رذالت می خواد که بهش اجازه پخش بدی! آخه شما تو خونتون میشینین درباره چی چی اجاره ای صحبت می کنین؟ پس چرا این چیزا رو میارین تو خونه های ما؟! نوشته آقا برا بچه های زیر 18 سال ممنوع.تو با دختر 19 سالت از این حرفا میزنی؟ چرا برا اینکه خوراک فکری رذل ترین طبقه جامعه رو تامین کنین رضایت میدین که این برنامه ها پخش بشه؟!" 3- حکایت کار فرهنگی در کشور ما و جا انداختن مسائل جدیدی که از نظر شرعی هم بلا مانع هستند, شده مثل همین ماجرای فلسطین و اسراییل. هر بار که عده ای سعی می کنند با ابزار فرهنگی مردم رو نسبت به مسائل و مشکلاتی که در جامعه به شدت جریان داره و از طریق تریبونهای رسمی تکذیب میشه آگاه کنن , عده ای که اتفاقن دستی در حاکمیت هم دارند(نمایندگان مجلس) و یا حداقل از افراد نزدیک به حکمرانان(همین روحانی مذکور) به حساب میان, با انتقادهای تند و صریح که گاهن از مدار ادب هم خارج میشه , اعتراض خودشون رو ابراز می کنن. خب! طبیعی هم هست که به اعتراضاتشون ترتیب اثر هم داده میشه! انگار که همه باید چشمشون رو ببندن روی دریایی از کثافت که در زیر لایه نازک تقدسی که بر سر جامعه کشیده شده,جریان داره! و دقیقن به همین دلیله که آمار نا هنجاری ها (از سیگار تا قتل) در جامعه ما به شدت رو به فزونیه و هیچ حرفی هم درباره شون زده نمیشه! سکوت در مورد این معضلات مورد پسند اقلیت صاحب نفوذ جامعه س! چرا؟ شاید کیان انقلاب به خطر می افته! در ادامه این: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا ندارم نان خشکی هم !ببخشایم چه چیزی را؟ اگر چه حافظ شیراز به زیبایی سخن سر داد که بخشاید به خال او سمرقند و بخارا را ولی حافظ چو حافظ بود ,چنین لافی تواند زد من اما از کجای آرم سمرقند و بخارا را؟ بببخشایم چو تبریزی سر و دست و تن و پا را؟ سر و دست و تن و پایم به کار آید کجا او را؟ اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به جای آرم سپاسی و ز سر گیرم غم خود را!

ماکه نبودیم تا غول سیاه وسوسه غیرتمونو بخوره اما الان دیگه محرضه که کباب چرب موعود از گوشت الاغ مرده بود!
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت
23:55 توسط حسین| |
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت
22:9 توسط حسین| |
نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت
23:23 توسط حسین| |
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت
9:53 توسط حسین| |


