1- اعتماد امروز دوتا مقاله چاپ کرده درباره انتخاب علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی. چند روز قبل صفایی فراهانی در باره این انتصاب اظهار نظری کرده بود و به همین نکته اشاره کرده بود که در این دو مقاله هم گفته شده.اینکه علی دایی تجربه کافی برای این پست رو نداشت و خیلی زود بود که بعنوان سرمربی برگزیده بشه . همون حرفی که ذوالفقارنسب ,در باره قلعه نویی گفت که این انتخاب زودهنگام باعث شد یکی از مربیان آینده دار ما تبدیل به یک مهره سوخته بشه! استدلال منطقی و محکمی هم دارن همگی. که دایی تجربه بین المللی (در لباس یک مربی) نداره(همون طور که قلعه نویی نداشت و نتیجه شم دیدیم) و تجربیات داخلی شم فقط به یک سال حضور و یک قهرمانی در لیگ سال قبل بر می گرده. اینا رو نوشتم تا بگم که علی رغم علاقه ای که به علی دایی دارم(اون پشتکار و اعتماد به نفسش دیوانه کننده س) , خیلی به موفقیتش امیدی ندارم. 2- سهیل برام نوشت که "جالبه رفیق حسین! مجلس در قبضه اصول گرایان..." پاسخش دادم که: خانه خالی بود و خوان بی آب و نان وآنچه بود, آش دهان سوزی نبود این شب از تاری شبی بس هولناک لیک پشت تپه هم روزی نبود! یاد این پست معصومه ناصری افتادم , چند وختی قبل از انتخابات و یاد حرفهای رضا خاتمی که تصور معلوم بودن نمایندگان قبل از رای گیری انقدر نخ نما شده که نخ پاره شده و پشت پرده عیانه! دریغ و درد! لیست ائتلاف اصلاح طلبان با لیستی که از اعتماد ملی منتشر شد تفاوتهای زیادی داره .خیلی هم تعجب آوره که چه طور تا قبل از این ادعا میشد که تشابهات دو لیست نزدیک به 80 درصده ولی حالا...! اونوخ، در حالیکه از زمان آغاز تبلیغات تا روز رای گیری فقط یک هفته وقت هست , معلوم نیس اصلاح طلبان چه جوری می خوان بعضی از کاندیداها مثل مینایی پور, خلیل آبادی, عجایبی, رحیمی رو به مردم تهران بشناسونن و براشون رای چمع کنن. تجربه انتخابات شورا(با فرض سلامت انتخابات) نشون داد که مردم به چهره های شناخته شده راحت تر و بیشتر رای میدن . بعدشم اینکه من اصلن نمی فهمم که منتجب نیا چرا نباید تو لیست ائتلاف باشه! بهر حال, امیدوارم بعد از این همه سرو صدا لا اقل از تهران رای آبرو مندانه ای براشون جمع بشه.البته با فرض سلامت انتخابات! پی نوشت : گویا لیست ائتلاف کامل شده. حداقل در اعتراض به حذف کاندیداهای خوشنام و با سابقه خوب بود که با همون لیست بیست و سه نفره شرکت می کردن.حیف! انگار نه انگار که همینا بودن که سر رد صلاحیت ها سر و صدا به پا کردن.حالا مردم حق ندارن بگن که پس چی شد؟ اگه رد صلاحیت ها اینقدر شدید بوده شما چه جوری سی نفرو پیدا کردین و تو این لیست گذاشتین؟ چه می دونم. بازم بهتره صبر کنیم تا اسامی رسمن اعلام بشه! خیلی مرتبط: آقایان اصلاح طلب! شما که حتی نام کوچک افراد لیست را نمی دانید، چگونه همراه شده اید؟ 1- دیشب تکرار آخرین قسمت حلقه سبز پخش شد.تموم شد.سریال حاتمی کیا که این همه منتظرش بودم ,به آخر رسید ولی بدون شک برآورده کننده انتظارم از حاتمی کیا نبود. نمی دونم شاید حرف و نظرم بی ربط و خنده دار باشه ولی فکر می کنم حاتمی کیا باید یه مدتی از فیلم نامه نوشتن و فیلم ساختن دست برداره و کتاب بخونه .تازه و نو بشه.عقاید و افکارش,نه اینکه بی مایه و خالی از جذابیت باشه ولی دیگه طراوت گذشته رو نداره.نیاز به پوست اندازی داره. حلقه سبز از نظر کارگردانی شرایط خوبی داشت. نمی تونم منکر بشم . لحظه هایی که مخصوص سینمای لطیف حاتمی کیاس,لحظه هایی که احساسات مخاطب تحریک میشه و بیننده از این طریق با فیلم رابطه بر قرار می کنه ,کم نبود.اما به گمانم حلقه زدن اشک در چشم , گریه کردن های پیاپی شخصیتهای اصلی داستان و دیالوگهایی که با بغض ادا میشن , از فرط تکرار در فیلمهای حاتمی کیا تاثیر گذاری خودش رو از دست داده.اینه که میگم حاتمی کیا باید در منش و روش فیلم سازی اش تغییراتی بده. گویا این روزها فیلمبرداری آخرین ساختش, دعوت , به پایان میرسه. امیدوارم در رو همون پاشنه نچرخیده باشه!! 2- عوض کردن برد 1-0 با شکست 2 - 4 تا قبل از این فقط از ناصر خان حجازی بر می اومد که امشب یه رقیب جدی براش پیدا شد. شکست بارسا از اتلتیکو یه افتضاح تمام عیار بود . الان من خیلی ناراحتم!! بیشتر از این نمی تونم در این باره بنویسم! 3- اردشیر رستمی چند وقت پیش یه بار اومده بود دو قدم مانده به صبح. خیلی محجوب و متین . امروز که تو مردم ایران سلام دیدمش همون حس خوبی که از قبل بهش داشتم دوباره در من زنده شد.خیلی فرد دوست داشتنی ایه.با احساسات رقیق . همین ! همین جوری! مصداق چامعه ای که مردم تا زمانی که پای منافعشون به میون نیومده باشه , چشم بر روی ظلم و پایمال شدن حق ببندن و چندان که روزگار بهشون سخت گرفت و به نداری افتادن, اجرای عدالت براشون از اهم امور باشه , کجاس؟ عینیت جامعه ای که با مشکلات و مصائب بی شمار دست و پنجه نرم می کنه و برای پیشرفت و ترقی قدم از قدم بر نمی داره ولی گذشته پر افتخارشو چماق کرده , بر سر دیگران می کوبه ,کجاس؟ جامعه ای که قدرت دیروزشو در پوشی برای ضعف های امروزش قرار میده , کدوم جامعه س؟ گولن ماکت کوچکی بود از شهر بزرگی که ما امروز درش روزگار می گذرانیم. کشور ما امروز گرفتار مصائب و مشکلات فراوانیه که هر کدومش دقیقن بعلت سهل انگاری در گذشته نزدیک به وجود اومده , ولی ما همچنان افتخار می کنیم .همچنان می بالیم به اینکه ما اولین مردمان قانون مدار بودیم. فخر می فروشیم به اینکه ما هزار سال , دو هزار سال یا شاید هم خیلی پیشتر , مهد تمدن جهان بودیم. ما مردم روزی با اعدام و خونریزی به ظاهر و با خشن ترین شکل ممکن عدالت رو اجرا می کنیم و روزی در مقابل همون جرائم لب از لب باز نمی کنیم. خب برامون خطر داره! و عاقبت چنین مردمانی رو از زبان معلم مدرسه گولن شنیدیم که "به ملاقات تک تک ما روزی یک بانوی سالخورده خواهد آمد! " گالری عکس های ملاقات بانوی سالخورده قطعن سخت ترین مرحله ساخت فیلم هایی که قصد معرفی و نشان دادن مراحل ساخت یک پروژه ملی رو دارن , مرحله نگارش فیلمنامه ست. طبعن وقتی فیلمنامه و فیلمی قصد نمایش دست آوردها و موفقیت های ملتی رو دارن, (که خب در ایران بعلت شکاف عمیق بین دولت و ملت , مردم خودشون رو در دستاوردها شریک نمیدونن) قبل از هر چیز باید از افتادن به وادی شعار دوری کنن که غالب فیلمنامه ها و فیلم ها موفق به این کار نمیشن و اصلن علت بازتاب اندک این فیلمها هم دقیقن همینه.چه وقتی شعار و صحبتهایی از این دست( که فقط از تریبون های رسمی شنیده میشه) از زبان شخصیتهای داستان گفته بشه ,مخاطب به حقیقت ماجرا شک میکنه و همین تاثیر گذاری فیلم رو مختل می کنه. به نظر میرسه شادمهر راستین در نگارش فیلم نامه زاگرس دقت زیادی به خرج داده که داستان اسیر شعارهای خلاف واقع نشه , ولی به نظرم چندان هم موفق نشده . به دیالوگ "خارجی رو که اصلن صحبتشو نکن" دقت کنین یا گفته های مهسا روی لنج که من ایلمو دوس دارم و وطنم و مردمم و از این حرفا!شاید هم همین عاملیه که باعث میشه مخاطب فیلم بیشتر در پی دونستن عاقبت قصه عشقی بین شخصیتها باشه تا پی بردن به مرارتهای ساخت سدی با اون وسعت! فکر میکنم نوشتن در باره این فیلم بیشتر از این لازم نباشه.چون فیلم پر از نقاط ضعفی بود که فقط در تله فیلمهای ضعیف این روزهای سیما دیده میشه! پی نوشت :اما انصافن دیدن دوباره خاتمی در قامت یک رییس جمهور در سکانس آخر , خیلی حال داد. پی نوشت 2: وضعیت اسف بار این سینما رو از فیلم های در حال اکران میشه فهمید: زاگرس ,مادر زن سلام, این ترانه عاشقانه نیست, راننده تاکسی .کدومش.ن ارزش دیدن دارن؟! بدترین حالتی که در ذهنم از نتیجه کنکور تصویر می کردم برام اتفاق افتاد .خیلی بد! خستگی همه این روزای پر از درس پر اضطراب رو دوشم موند.به خیالم بود که اگه کنکور باب میلم اتفاق افتاد بیام اینجا بنویسم که "خسته ام !کاش خسته تر بودم." ، که نشد و الان من در خسته ترین حالت ممکنم! از این خسته ترم نمیشم!! یعنی میشه دانشمند محترم، جناب آقای دکتر جاسبی دگر بار ،رحمی بر من مسکین کند و به فریادم برسد؟! 
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت
21:59 توسط حسین| |
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت
17:36 توسط حسین| |
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت
1:14 توسط حسین| |
نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت
1:42 توسط حسین| |
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت
1:24 توسط حسین| |
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت
0:52 توسط حسین| |


