تبليغاتX
حنجره
حنجره

ماراتن کنکور کابوس وار به پایان رسید، امروز!

 

پی نوشت:

جلوه بر من مفروش

جلوه بر من مفروش

ای ملک الحاج که تو

خانه می بینی

خانه می بینی و من

نور

نور

نور

خدا می بی نم!

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:59 توسط حسین| |
۱-دو نوشته زیر از متن دو  گفتگوی مجزای فیلم با مهران مدیری  و تصویر برادارن مرد هزار چهره انتخاب شده.بخونش لطفن تا بگم:

مهران مدیری: بحث همین تفاوت است.من نمی خواستم دیگر مثل قبل کار کنیم.هشتاد درصد این کار با یک دوربین ضبط شده،و درست مثل یک سریال تک دوربینه بهش نگاه کردم.یک بخش اش هم بخاطر وسواسم در کار بازیگرها بود.از بعضی هاشان جمله جمله تصویر می گرفتم تا حسی را که می خواهم دربیاید.قبلن با چند دوربین می گرفتیم و هر کس دیالوگش را می گفت و می رفت،من هم زیاد به مسئله بازیگری نمی پرداختم ولی در این کار در بخش پزشکی و در بخش مافیا از بعضی بازیگرها یک دیالوگ را چندین بار گرفتیم تا آنچه که باید اتفاق بیفتد و بعد تازه می رفتیم سراغ جمله بعد.بهر حال همه اینها برای آن بود که آن تجربه جدیدی که دنبالش بودیم شکل بگیرد و بگوییم در کار طنز می شود تا این حد جدی تر از قبل بود.

مظفری(فیلمبردار):این جور کارها معمولن با سه دوربین فیلمبرداری می شوند و مثل سینما یا کار تک دوربینه نیست که یک نفر بعنوان مدیر تصویر برداری مسئولیت نور و تصویر را بر عهده داشته باشد،بلکه هر بخش از کار مسئولیت خاص خود را دارد،نور پرداز و هر کدام از تصویر بردارن هویت مستقل خود را دارندو مستقیمن با یک نفر به عنوان مدیر یا مهندس فنی که مسئول کنترل رنگ و نور و یک دست کردن تصاویر دوربین هاست و کارگردان هنری و فنی از بابت نوع و اندازه تصاویر و اجرای دکوپاژ در تماس هستند.و در ادامه: آقای مدیری به دلیل شناخت و اشراف فراوانی که بر تمام وجوه هنری و فنی کار دارد از این نظر یک استثناست و بر خلاف روش معمول کار سه دوربینه ،در زمینه اندازه تصویرها ،زوایای دوربین و جنس نور به شدت اعمال نظر می کند...

حالا اگه گفتی مرد هزار چهره با تک دوربین کار شده یا با سه دوربین یا با چند دوربین؟ یا شایدم مثلن تصویر بردار فقط بیست درصد فیلمبرداری براش مهم بوده و درباره هشتاد درصدی که تک دوربینه کار شده حرف نمی زنه!یا اینکه این خیلی هم موضوع مهمی نیست و من از سر بیکاری دارم بیخودی گیر میدم!

۲- دوست داشتم از بین سپاهان و پرسپولیس،سپاهان قهرمان بشه و اصلن هم به این ربط نداشت که من تا مغز استخونم استقلالی ام. سپاهان این سالها تبدیل به یک مجموعه منسجم در همه بخش ها (از مدیریت تا امور فنی) شده و نماد نوعی باشگاه داری(و نه تیم داری) آینده نگر در فوتبال ایرانه که با برنامه ریزی دقیق سالهاست که با فراز و بدون نشیب در سطح اول فوتبال کشور کار می کنه و  بعنوان یک مدعی همیشگی مطرحه . در عوض پرسپولیس همه مشخصات یک مدیریت هیئتی (به استثنای چند هفته آخر) را دارا بود که با بی کفایتی مدیر عامل شش امتیاز از دست داده بود و با ریش سفیدی های تهوع آور عملن تیم رو وارد حاشیه کرده بود. و فقط یک دقیقه تا این آروزی من مانده بود که برآورده نشد! از طرفی خوشحالم که در فوتبالی که پروینیسم در همه وجوه اون حاکمه، سرمربیه تیم قهرمان یک جنتلمن تمام عیاره !    

۳- من هنوز ربط سازمان صدا و سیما رو به انتخاب  قهرمان قهرمانان نمی دونم و خیلی هم دوست دارم که بدونم ملاک این انتخاب چیه اصلن؟ و اگر دست اندرکار بودم در راستای حمایت از مردم مظلوم فلسطین، حتمن آرش میر اسماعیلی رو انتخاب می کردم.چقدر امسال جاش خالی بود روی سن!! و رضا زاده که امسال دلم خیلی براش سوخت و اگر دست اندر کار بودم همین جوری یه جایزه هم به اون می دادم.طفلک کم مونده بود بخاطر  حضور تو یه آگهی خونش مباح اعلام شه!

۴-ممممممم!دیگه حرفی ندارم فعلن!

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:42 توسط حسین| |
درباره وحشی گری های اسراییل و رفتار غیر عقلانی رژیم صهیونی آنقدر در تلویزیون و رادیو در حد افراط گفته شده که انگار هممون در مقابل اخبار این جنایتها سر شدیم و چیزی رو احساس نمی کنیم.یا شاید هم از شنیدن این اخبار از رسانه دولتی بوی بد سیاست به مشاممون میرسه که بهش توجه نمی کنیم. ولی بهر حال اگر ذره ای انسانیت در وجودمون مونده باشه نمی تونیم در این دعوا بی طرف بمیونیم و از اون بدتر(چیزی که خیلی هم متداول شده) طرف ظالم رو بگیریم.

خوندن این سه من رو ترغیب به نوشتن چند خط بالا کرد:

یوم النکبه(آق بهمن)

ما برای اسراییل کف می زنیم(کافه ناصری)

اسراییل : یک معضل اخلاقی(ملکوت)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:50 توسط حسین| |
می دونی اگه من جای احمدی نژاد بودم چی کار می کردم؟ یعنی اگه از طبقه پایین جامعه بدون طی کردن مسیر درست و یک شبه به اعلی علیین می رسیدم چی کار می کردم؟ هر روز یه مزخرفی که با عقل مردم سازگار نباشه می گفتم تا فرداش عکسم بیاد رو جلد مجله ها و گفته هامم بشه تیتر یک روزنامه ها!

سخنرانی قم و مشهد رو با کمی اغماض می پذیرم ولی این نامه به الهام دیگه منو کشته!! ای غریب الهام ! ای بیچاره الهام! جالب تر اینکه هیچ وقت به عکس العمل معصومین هم اشاره ای نمیشه که اگه باهاشون به اون نحو رفتار میشد اونا چه جوری رفتار می کردن؟ فقط رفتار دشمنان معصوم رو با  رفتارمنتقدین خودش قیاس میکنه!

واقعن خدا این احمدی نژادو از ما نگیره!              

 

 پی نوشت: هیچ وقت وضع مالی آدمی مبنای تحلیل نیست.من هم چنین قصدی نداشتم.لازم بود بگم!

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:2 توسط حسین| |
امشب دومین شبیه که بدون کابوسه کنکور می خوابم.تا چند روز دیگه هم که جواب اون کنکور اولیه بیاد زندگیه خوبی دارم.دیدار تازه می کنم با رفیقام که خیلیاشونو از ترم پیش به بعد ندیدم،می رم تئاتر،کوووه ،سینما، از همه مهم تر جمعه صبح،پارک لاله!! چه خوب!

بدون در نظر گرفتن نتیجه کنکور هم باید کم کم  آستین همتو بالا بزنمو برم پی یه کاری!

تو این مدت دلم می خواست درباره یه چیزایی اینجا چیزی بنویسم که حوصله نداشتم.یعنی دل و دماغ نداشتم.حالا که از بند رها شدم و آزادم،هم دل دارم هم دماغ. می نویسم.منتها الان نه!خیلی خوابم میاد.این چن خطم همین جوری نوشتم تا اینجا بیشتر از این خاک نخوره. 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 2:8 توسط حسین| |
دنیا محل گذره که ربطی نداره ولی اینجور وقتا میشه عمامه به سر گذاشته و وعظ کرد که دنیا دار مکافاته! اگر کسی ندونه که نویسنده این مقاله کیه،قطعن  اولین حدسش حسین شریعتمداریه.متنی با ادبیاتی که انگار فضای کیهان رو به سیطره خودش درآورده که هر کسی با هر طرز فکری واردش میشه به این جور نگارش رو میاره! اما حقیقتن دنیا دار مکافاته!مقاله خاتمی رو بخون.انگار که مقاله حوالی همین سالها چاپ شده علیه خود خاتمی تو روزنامه کیهان.و اون رفتارش در خلف وعده ای که به بازرگان در مورد چاپ متن کامل نطق داده عین بی توجهی کیهان امروزه به چاپ جوابهایی که براش ارسال میشه! الله اکبر!

آدم می مونه تو کار این دنیا! بعد جالبترش اینه که خاتمی به رفتاری از بازرگان خرده گرفته که خودش امروز بهش می باله.نه تنها می باله بلکه به دیگران انتقاد می کنه که چرا مثل او مشی میانه در پیش نمی گیرن! طفلک بازرگان.چه آدم مظلومی بوده! حیف!

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:53 توسط حسین| |
چی میشه امروز منچستر ببره چلسی ببازه،چی میشه احمدی نژاد رای نیاره،چی میشه ابرو با شهرام ناظری کنسرت بزاره،چی میشه عبدالله نوری دوباره آخوند شه،چی میشه استقلال جام حذفی قهرمان بشه،چی میشه مقتدا صدر آدم بشه،چی میشه محمد رضا خوب شه بریم با هم استادیوم ،چی میشه ما سربازی معاف شیم،چی میشه لمپارد بیاد بارسا، چی میشه من کنکور قبول شم،                     چی میشه  ! Du fahrt duetch und findst einen frunden

.

.

.

 

خیال حوصله بحر می پزد

هیهات

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 15:5 توسط حسین| |
زنهار نمی خواهم از مردن امانم ده...

نه!امان نمی خوام. تو این دنیا من دوس ندارم بمونم!

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:22 توسط حسین| |
زمان مدرسه من بچه شر و شیطونی نبودم.ساکت بودم.درس می خوندم.دوست و رفیقم فراوون داشتم ولی کلن سر کلاس خیلی شیطنت نمی کردم.شلوغ نمی کردم.ولی تا دلت بخواد معلمامو مسخره می کردم.چیزی که بین همه دانش آموزا هست و بهش افتخار می کنن ولی برای من در حد افراطی بود.مخصوصن دوران راهنمایی که یادم نمیاد به هیچ کدوم از معلمام رحم کرده باشم.ولی انصافن همون موقع هم به حرفاشون گوش می دادم.یعنی پند و اندرزو نصیحتو میشنفتم. شاید اون موقع به کار نمی بردم ولی تو ذهنم می موند.بزرگتر که شدم.یعنی وقتی سالای آخر دبیرستان بودم تا الان که درسم تموم شده و نشستم تو خونه مگس می پرونم، خیلی وقتا،سر بزنگاه،وقتی مستاصل می مونم یاد نصایح معلمام می یفتم.به خدا! درسته که اون موقع برام ارزشی نداشتن ولی الان خیلی جاها همون اندرزهای به ظاهر بی فایده برام گره گشان.برا همینم یه وقتایی که حال خوبی بهم دست میده،مثلن وقتی می رفتم خونه خدا یا شبای قدر، اسم خیلیاشونو می یارم.خیلیاشونو دعا می کنم.تا یه کمی وجدانم راحت بشه از اون همه مسخره بازی.

الانم تو رو مثه یه پدر روحانی در نظر گرفتم که دارم پیشش اعتراف می کنم تا بار گناهام سبک تر بشه!

ولی حقن و انصافن،این قشر،قشر مظلوم و مهجوریه.بی صدا کار میکنن و کسی هم متوجه اثراتی که رو یه نسل و آینده یه کشور می زارن نمیشه. پول و حقوق و مزایا که بهشون نمی دیم هیچ،از احترام بهشون هم دریغ می کنیم.

راستی بین نسل ما،معلمی شغل محبوبیه؟

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:59 توسط حسین| |
تقریبن یادم نمیاد که یه بار خواسته باشم قالب وبلاگو تغییری بدم و با موفقیت این کارو کرده باشم.چه  لوگویی که ایشون ساخته برام چه  این نظر سنجی که الان می بینین!!آخه کی تا حالا یه نظر سنجی رو گذاشته رو طاق وبلاگش.چندین بار بالا و پایینش کردم، حسابی که گند زدم تو وبلاگم تصمیم گرفتم همه چی رو بر گردونم به حالت اولشو نظر سنجی رو هم بزارم همون بالا!

 حالا تو به کی رای میدی؟

این توضیح درباره نظر سنجی رو هم بخونین!

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 13:23 توسط حسین| |
از زندگی از اینه همه تکرار خسته ام/از های و هویکوچه وبازار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم(کدوم یار؟)ولی نبود/از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

از خودم که خیلی کرخ و بی حال شدم ، بیشتر اوقاتم به خواب می گذره،حال تکون دادن این بدنو ندارم، اراده تغییر کردن ندارم.نه اراده شو نه جسارتشو.از خود که هیچ برنامه ای برا دو روز دیگه ام ندارم.نه تنها از این من خسته ام که حالمم ازش بهم میخوره.همه چی رم الکی میندازم گردن کنکور و حوالت میدم به بعد از کنکورکه الکی دل خودمو خوش کنم!

چند روز قبل برای این خانوم نوشتم که وقتی آدم خوابش نمی بره خوابش نمیبره دیگه،رخت خوابو که هی عوض نمی کنه ولی الان شدیدن احساس می کنم نیازمند فاصله گرفتن از این محیط آشنا هستم برای مدتی.شاید چون که همه چی راحت بدستم رسیده، بس که انتظار و توقع ازم کم بوده، به این تنبلی مبتلا شدم.خوش دارم یه مدتی دور بشم ، یه کم سخت تر بگذرونم،نمی دونم،شاید تغییری کردم.اما می دونم.جسارت این کارو ندارم!

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 14:57 توسط حسین| |
خوابم نمی بره.خیلی دست و پا زدم تو رختخواب.یعنی تلاش کردم که خوابم ببره،ولی نبرد.اومدم یه چرخی تو این فضا بزنم.از بی حوصلگی در بیام.دیگه این موقع صرف به بیدار موندنه تا اذون.

انگاربیشتر از نصف آراء رو شمردن.از یازده نفر ،هر یازده نفر از لیست جبهه متحدن. نا امید کننده س.کاش خبر نمی گرفتم.اونجوری لااقل تا صبح با یه امیدی نفس می کشیدم!! بسیار مجلس خوبی خواهد شد!همه تا کمر دولا!!

سرم داره گیج گیجی میره!

دلم چن تا چیز خیی خوب می خاد این روزا.یکی دیدن این "بهمین سادگی " و "پا برهنه در بهشت"ه(!!) ،یکی اون تئاتر افشین هاشمی تو قشقاییه که اینجا ازش خوندم، یکی هم کنسرت محمد رضا لطفیه که از فردا بلیط فروشی اش شروع میشه.شاید فقط اولی رو برم.اونم شاید.

سرم که گیج گیجی میره هیچ،پلکامم داره رو هم میفته! دلم خواب می خواد!!

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 4:19 توسط حسین| |

مامانه(با جیغ جیغ فراوان از فرط عصبانیت): هر چی بهش میگی یه ساعت باید فک کنه.نمی بینی من اینجا معطلم.سه ساعت اونجا چه غلطی می کردی؟چه گهی می خوردی؟ بجنب کله خر!

بچه: خودت کله خر!!

 

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 16:27 توسط حسین| |
صحبتای دانش جعفری،جواب طبق معمول بی ادبانه احمدی نژاد،اعتراض افروغ به هیئت مدیره،نامه نگاریای مسخره حداد و احمدی نژاد،دعوای دل بهم زن دایی و مایلی کهن، صدای نکره این خواننده که انگار داره آروغ میزنه، خنده های اعصاب خورد کن کاشانی تو نود، مناظره نادران و جهانگیری،چرندیات کوچک زاده تو جلسه انصار حزب الله...!واااای! کاش می شد فقط چند لحظه همه ساکت شن.ساکت ساکت.انقدر همه بهم نپرن.خودمم ساکت شم.سرم رفت.
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 9:16 توسط حسین| |
این کامنت و پاسخ ترانه علیدوستی که مربوط به آخرین پستش میشه رو بخونین.جالبه!

"سلام ... منو ببخشید فقط چون داشتم از فوضولی می مردم می خواستم بدونم شما نسبتی با حمید علیدوستی (فوتبالیست) احیانا" دارید یا نه ؟ اصلا" شاید بگین این چقدر فوضوله اما خب سواله دیگه!


من احیاناَ دختر حمید علیدوستی هستم. شما فضول نیستید. خوابید. :-)"

نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:33 توسط حسین| |