تبليغاتX
حنجره
حنجره

راستش من خودمم دیگه خسته شدم از اینکه هر از چندی پیش خدا گردن کج کردم و با زاری و التماس دلشو بدست آوردم و بعد یه مدت دوباره تو روش وایسادم و آش همون ٬ کاسه همون!

ولی خداجون تو این سه شبم به حرفای من گوش بده.حرف دلمو بشنو! خداجون دستای منو که بلند شده به طرفت٬ دستهای رو به آسمون منو وصل کن به همون ریسمونی که از عرش به پایین فرستادی تا بنده های خوبتو جدا کنی و بالا ببری.منم قاطی دوستای خودت ببر بالا! قول که نه ولی سعی می کنم که دیگه از یادت نبرم. دیگه پررویی نکنم.دیگه آقا باشم!

همه امیدم به همین چند شب خدا ! نا امیدم نکنی!

نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 23:57 توسط حسین| |
ای ویروس لعنتی برو گمشو! برو گمشو! یه عالمه درباره برکناری فتح الله زاده نوشته بودم.همش پرید!

 اه!

 اه!

 اه!

نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 16:37 توسط حسین| |
دوست دارم کمتر حرف بزنم.این روزا خوش دارم بیشتر بخونم، بشنوم، فکر کنم و ساکت باشم.

ساکت باشم و به فردا فکر کنم.

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 15:11 توسط حسین| |