ولی خداجون تو این سه شبم به حرفای من گوش بده.حرف دلمو بشنو! خداجون دستای منو که بلند شده به طرفت٬ دستهای رو به آسمون منو وصل کن به همون ریسمونی که از عرش به پایین فرستادی تا بنده های خوبتو جدا کنی و بالا ببری.منم قاطی دوستای خودت ببر بالا! قول که نه ولی سعی می کنم که دیگه از یادت نبرم. دیگه پررویی نکنم.دیگه آقا باشم! همه امیدم به همین چند شب خدا ! نا امیدم نکنی! اه! اه! اه!
راستش من خودمم دیگه خسته شدم از اینکه هر از چندی پیش خدا گردن کج کردم و با زاری و التماس دلشو بدست آوردم و بعد یه مدت دوباره تو روش وایسادم و آش همون ٬ کاسه همون!
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت
23:57 توسط حسین| |
ای ویروس لعنتی برو گمشو! برو گمشو! یه عالمه درباره برکناری فتح الله زاده نوشته بودم.همش پرید!
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت
16:37 توسط حسین| |

