تبليغاتX
حنجره
حنجره

حالم بده!خیلی بد! اخبرهایی که این روزا باد به گوشم می رسونه نا امیدم می کنه.ترس دارم از آینده تاریک و غبار آلودی که در انتظارمه.در انتظارمونه! در انتظار همه مون! اصلن هم مهم نیست پول یا بی پول.شعله این آتیش دامن همه مونو می گیره!

روزگار ایران را سیاه و تباه می بینم.

خداوند به همه ما رحم کناد!

پی نوشت: تو این وانفسا که شیطان بزرگ پاشو  گذاشته رو مجرای تنفسیه ما و داره با قیمت نفت بازی بازی می کنه،پیرمرد !تو می تونی خوشحال باشی که شاه سلطان حسین دیگه نمیاد و همین محمود افغان سفت و سبر سر جاش می مونه.شاد باش و دیر زی!

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 21:43 توسط حسین| |

کرگدن نماد دقیقی برای نشون دادن یک جامعه رو به زواله. نماد مناسبی برای نشون دادن حرکت انسانها در جهت افزایش قدرت و توان جسمی و حرکت سریع  جامعه انسانی به سمت و سوی محو انسانیت.

 نماد مناسبی که یونسکو به کار برده و فرهاد آییش با کارگردانی خوبش،اون رو در فرم دل پذیری به نمایش درآورده.

تغییر و تبدیل خود آگاه و نا خودآگاه انسانها در شخصیت های مختلف قصه نشون داده شده.میل به کرگدن شدن به بهانه ی همرنگی با جماعت و جا نماندن از قافله ی انسانی ، در ضمن نفوذ در دل اونها و پیگیری اهداف سیاسی در قالب نقش بوتار(که با سخنوری در باب مخالفت با نژاد پرستی و دست آخر اون سلام هیتلری،عجیب شبیه سیاسیون وطنی بود)، تمایل به ادامه زندگی در قالب یک  کرگدن برای تجربه کردن تازه ها(نقش دودار) و یا کرگدن شدن جهت کمک به دیگران و نجات دیگران(دیزی) که یاد آور کبک و کلاغه! از علاقه مندی های افراد برای وارد شدن به زندگی جدیده.

تغییر و تحولی که به گفته شخصیت دودار، در ابتدا هرکس تنها برای دیگران اون رو می پسنده.

 

مرتبط:

وبلاگ نمایش کرگدن


 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 9:58 توسط حسین| |
«غصه يي در دل من است، يک ماه است مي خواهم بگويم اما فرصتي پيش نيامده. از آقاي بذرپاش خواهشي دارم، يک ماه پيش دختري رفت مسابقات جهاني کاراته، کارش خوب بود، اما آن دختر را از مسابقات محروم کردند. آقاي بذرپاش خواهشم اين است اولين مينياتور را به آن دختر بدهيد.»

این بخش ابتدایی سخنرانی رئیس جمهور در مراسم رونمایی خودروی جدید سایپاس!

نمی دونم از ماجرای این اسید پاشی خبر داری یا نه؟ می تونی گزارش کاملشو بخونی!دردآوره!

 قصدم از مطرح کردن این پرونده و به میون کشیدن صحبت احمدی نژاد، این جمله مهدی کلهر در مصاحبه با واشنگتن پست،در رابطه با رفتار دولت خاتمی* با دختر زخم دیده بود:

"مگر آقای خاتمی، اسید را به روی صورت او پاشید؟ البته که نه، وی نباید خارج از کیسه ملت برای او خرج می کرد! اگر بهرامی یک مرد مسن بود کسی سراغش را می گرفت و درباره او صحبت می کرد؟! افراد بسیار زیادی هستند که به کمک ما احتیاج دارند و ما نمی توانیم چنین پرداخت هایی برای همه داشته باشیم."

نمی دونم دختر سلامت کاراته باز شهوت انگیزتره  یا دختری که با اسید صورتش شسته شده، ولی برام خیلی جالبه که مشاور فرهنگی رئیس جمهور کشورم نگاهش به یه مسئله انسانی از این زاویه باشه!و برام دیگه تعجبی نداره که چرا فرهنگ در این شهر به زاری افتاده! و البته به انتخاب عالی احمدی نژاد هزار آفرین میگم که بین آدما گشته و برای مشاورت فرهنگی،یکی مثل خودش رو پیدا کرده!

جای آن است که خون موج زند در دل سنگ!


*محمد خاتمی رئیس جمهور وقت ایران که داستان بهرامی(همون دختره) را از طریق وکلیش شنیده بود شخصاً بخش عمده هزینه های وی را برعهده گرفت و قول داد دولت او باقی هزینه ها را نیز پرداخت کند. که با آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد پرداخت هزینه ها متوقف شد!لابد با یه همچین توجیهی دیگه!

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 21:40 توسط حسین| |

شنبه پیش،  یادداشت روز کیهان رو  برا اعضای مسنجرم فرستادم و کنارشم نوشتم که "يه روزنامه نگار تا چه حد مي تونه احمق باشه؟" یکی از دوستان ظاهرن سابقم ،این نوشته زیر رو در جواب برام فرستاد:

"حماقت روزنامه نگارو که نتونستم تشخیص بدم ولی خیانت یه عده دوباره یادم اومد!امیدوارم هر چه سریع تر از بیکاری خلاص شی .همچنین از این همه وابستگی فکری که داری آزاد بشی.این همه لینک میفرستی همه شون یه جهت گیری خاص و احمقانه دارن.فراموش نکن ممکنه یه روزی به خاطر این همه عقب موندگی تو بعضی از زمینه های فکری خودتو سرزنش کنی.                                               البته اگر تو همه لینک های بی محتوا!! که جا به جا می فرستی یه چیزی گیرت بیاد ،باز میشه توجیهش کرد!ولی امیدوارم هر چه سریع تر بیدار شی ولی نه تو یه خواب دیگه!

البته منظورم از بیداری این نیست که از یه طرز تفکر بپری رو یکی دیگه! سعی کن همیشه با چشمهای خودت ببینی و با اون دیکشنری که مال مغز خودته چیزایی رو که می بینی ترجمه کنی!

لطفن از این لینک هایی که برام میفرستی دیگه نفرست.چون مطالبی که تا حالا توشون خوندم رو فقط آدمای عقب مونده میتونستن بنویسن.ترجیح می دم وقتی از طرف تو یه مسیج می خونم یه احوال پرسی مختصر باشه یا یه چیزی در مورد آب و هوای اینجا یا تهران!"

 

دوست جون!

1- از آخرین باری که همدیگرو دیدیم و حرف و سخنی بینمون رد و بدل شد، تقریبن شش سال می گذره.شش سالی که ،سالهای بی ثباتی و تغییره!سالهای استعجال و تحوله! تو این مدت من هزار هزار کتاب و مقاله خوندم.یه دنیا فیلم دیدم.

با یه کرور آدم منطقی،غیرمطقی،عاقل،عاشق،مسلمون،کافر،اصولگرا، رفرمیست، سیاه نما،        عدالت سرخود،سکولار،دگماتیست و هزار جور آدم دیگه صحبت کردم و سر و سر داشتم!(اولیه سره دومیه سر، به معنای راز!!)

خانواده ای  هم دارم که مطلقن ایدئولوژیک فکر نمی کنن و  علی رغم اعتقادات عمیق مذهبی دستم رو در انتخاب مسیر باز گذاشتن!

هر کدوم از این افعال نامبرده روی افکار و رفتار و نگاه من به زندگی یه ردپایی به جا گذاشته و روی لوح دلم یه خط و خشی انداخته.اثراتی که تو نمی تونی از پشت چند تا لینک و آدرس اینترنتی که درباره هیچ کدومشون ،الا همین آخری ،نظرم رو نگفتم ببینیشون! حالا اینکه مثل همه آدمای این شهر ،با چینین اطلاعات اندکی درباره یکی(یعنی من) اینجوری قضاوت می کنی جای تعجب نداره چون  طبیعت آدمیزاد همینه!یعنی اینجا طبع مردم اینجوریه که دوس دارن همرنگ جماعت بشن تا مبادا از قافله جا بمونن و انگ عقب موندگی بهشون بچسبونن!! بعد مسافت و فاصله هم نمی تونه این خصلت رو از آدم بگیره!

2-  ازت ممنونم که مثل یک مسلمان معتقد، به دستورات دین پایبند بودی و با دیدن گمراهی برادر دینی ات ،ساکت نموندی و امر به معروف در پیش گرفتی . ولی ببین دوست سابق! امر به معروف هم راه و روش داره.منش و سلوک داره . همین جوری گتره ای و هرتی نیست که در عقل رو ببندی و لگام از دهان برداری و شروع به روندن کنی! ادب و آداب داره.چون آمر به معروف قصد جذب و هدایت داره نه قصد دفع! این همه تاکید روی صفت احمقانه،برای تلنگر زدنه؟برای بیدار کردنه؟ برای نشون دادن عاقبت کاره؟ خب اینکه فقط دافعه داره ،رفیق! چه جوری مامور باید خودشو راضی کنه تا به گفته های تو فکر کنه حتی؟!

تا حالا به این نکته فکر کردی که اگر رسول الله هم از همین ادبیات برای هدایت کفار استفاده می کرد،الان چند تا مسلمون تو دنیا پیدا می شد؟

3- ببین یه دنیا نصیحت به من کردی که من خوندمشون و بهشون فکر کردم. چون علی رغم ادبیات زننده ش ،فحوای پسندیده ای داشت .در ازا این تک جمله رو هم از من بشنو که:

"یاد بگیر آدما رو از رو به رو نگاه کنی، نه با یه شیب 200 درجه از بالا! اینجوری حقیقت رو بهتر می بینی.قضاوتت هم عادلانه تر میشه!"

4- ازت خواهش می کنم برای رفع بیکاری من هم اظهار امیدواری نکن.چون اونروزی که تو آفلاین گذاشتی، من از فرط بیکاری، از سه صبح بیدار بودم و باز هم از کثرت وقت خالی،ساعت یک شب خوابیدم و این ماجرا هم چنان ادامه داره! فکر کنم،سه چهار ساعت خواب در شبانه روز برای رهایی از بیکاری لازم باشه دیگه ،نه؟!

 

5-در ضمن هله بدم که اعتقاد و التزام عملی خودت رو به مبانی اصولگرایی تثبیت و در وجودت نهادینه کردی! شاد باش و دیر زی!

 

نمی دونم با این همه پرده دری که در حق همدیگه کردیم،هنوز لازمه رفاقت خاک گرفته مون رو ادامه بدیم؟

 

پی نوشت: از اونجایی که کل مکل من با دوست و رفیقام مثل شعرای صادق ،حق داره،تا حق مطلب ادا بشه،پاسخ دوست خوبم رو می ذارم اینجا و از این بیشتر هم کشش نمی دم:

"من نه تو این و نه تو هیچ کدومه این لینکها،نمی دونستم که نظر مال توئه یا مال کس دیگه س!دلیل استفاده از کلمه بی کاری که استفاده کردم ،اختصاص وقت به هر شکل ممکن "چه نوشتن و چه خوندن" این مطالب بود که کلن فرض رو بر خوندن این مطالب گذاشته بودم.

مثل اینکه به جز همون آخریش که نظرمو جلب کرد،تو بقیه اش فرضم درست از آب دراومد.استفاده از کلمه بیکاری همون مفهوم عام کلمه س .نمی دونم چرا بهت برخورد!

افکار،منطق ایدئولوژیک!دیگه اینو جایی نگو!چون تعریف مشخصی نداره و مرز مبهمی داره [و اشاره کنم که حرفم کنایه منفی نیست.باز به خودت نگیری!]

درباره تغییرات لوح و زندگی تو هیچ نظری ندارم ...مگر این که واقعن با تمام لینکهایی که اتفاقن همه شون یه حرف دارن!هم فکر و هم عقیده ایکه افسار کسیختگی کلامی من غیر مستقیم بی نصیبت نذاشته باشه!(یعنی چی؟)

حرفایی که ممکنه پتانسیل اذیت کردنتو داشته باشه لزومی نداره که حتمن از طرف آدمایی باشه که ۲۰۰-۳۰۰ درجه خودشونو با مردم زاویه دار می بینن یا از بالا نگاه می کنن[از اون اصطلاحاتی که چن وقتیه مد شده،همه میگن!]اتفاقن رو در رو تر از این نمیشد باهات حرف زد.منم اون مقاله رو خوندم.نمی دونم اون همه کتاب و فیلم چه طوری هم چین میوه ی فکری به بار میده!شاید یه بار دیگه باید محتوای فیلما و کتابارو بازنگری کنی!

حرفایی که من زدم کاملن با یه حرکت امر به معروفی انطباق نداره...به تلنگری که گفتی بیشتر شبیه بود ولی نه با توهین به تو!من از زاویه های چند صد درجه یا از ارتفاعات باهات حرف نزدم.اتفاقن رفتم رو به روت وایسادم.مقابل تو!می فهمی؟!جلوت وایسادم! و..."

 

بقیه شو حال ندارم بتایپم!

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 0:44 توسط حسین| |
۱- من که هر چرندی رو نگاه نمی کنم!این فیلم منتسب به امام جمعه تویسرکان رو هم نگاه نکردم.دیروز یکی  تعریف کرد.حال بدی بهم دست داده بود .نوشتم برا یکی از دوستام که: حتمن باید تو این کشور روحانیت به حکومت می رسید تا مردم عقل به چشم بدونن،هر کس که لباس پیامبری پوشید ، حتمن پیامبر نیست و هر کس که لقب دکتری گرفت،لزومن دکتر نیست!

تاسف آوره واقعن!

۲- امشب شب عرفه ست و من حال مسکینی رو دارم که همین جور راه میره ،شعر میخونه،با خودش درددل میکنه.

چشمی از عشق ببخشایم

تا رود آفتاب،بشوید دلتنگی مرا!

...زیبا آنگونه عاشقم که

حرمت مجنون را احساس می کنم!

...زیبا چشم تو شعر!

چشم تو شاعر است!

 من دزد شعرهای چشم تو هستم!

 

بر من ببار تا که برویم بهاروار!

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 20:41 توسط حسین| |
۱-نوشه بهمن فروتن درباره قائله خداداد انقدر ظریف و باریک بینانه س که حیفم اومد اینجا درباره ش چیزی نگم.اگر اعتماد ژنج شنبه رو نخوندی،لطف کن و از تو سایتش بخون این مطلبو.شاید یه کم نگاهتو  نسبت به این ماجرا و حواشی این فوتبال تغییر بده.

۲- اشعار گروس عبدالملکیان رو نخونده بودم تا حالا.این چند روزه هم خانوم لولیان ازش نوشته بود و هم یکی از رفقا به شدت ازش تعریف می کرد. منم فضولش شدم!

از گرگ و میش

فقط گرگ مانده!

***

دروغ دیواری ست

که هر صبح آجرهایش را می چینی!

بنای بی حواس من!

در را فراموش کرده ای

***

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچ کس به خانه اش نمی رسد!

 

اینا نمونه اشعارش بود. خوب بود دیگه،نه؟

از سر پررویی این آخری رو یه کمکی تغییر دادم:

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که حتی کلاغ هم به خانه اش نمی رسد!

یه کم از زمان چاپش گذشته ولی با این حال من معرفی شون می کنم:

رنگ های رفته دنیا/انتشارات آهنگ دیگر

سطرها در تاریکی جا عوض می کنند/انتشارات مروارید

۳- این روزا که همه تقریبن به یقین رسیدن که حضور خاتمی قطعیه ،من هم چنان از اعماق جان آرزو می کنم خاتمی وارد این بازی نشه! حوصله توضیح دادن دلایلم رو ندارم! باشه برا بعد.

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 23:46 توسط حسین| |