تبليغاتX
حنجره
حنجره

"وای وای و ای پارمیدای من کوش؟!/وای وای وای میرم از هوش!"

حالت تهوع می گیرم وقتی مادر برای بچه تو بغلش اینو می خونه!که چه می دونم زبونش باز بشه یا مثلن سرش گرم بشه!

خوش بحال همه اونایی که مثل من تو بچگیاشون ، تو خونه، چرت و پلا نکردن تو گوششون!

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 21:20 توسط حسین| |
رانندگی همیشه تشبیه خوبی برای زندگیه.خیلی تکراری و کلیشه ای شده ولی هنوز کارگر و موثره.منظور و معنی رو می رسونه.

مثل وقتی که تو عوالم خودت هستی و بی خیال دنیا، دنده عوض می کنی و چشم به راه دوختی و فکرت مثه یه پرنده از پشت بوم این خونه به خونه دیگه می پره و بعد یهو یکی از پشت یا از رو به رو می کوبه به ماشینت و تو شوکه میشی و مجبور میشی پرنده ذهنت رو بگیری و بکنی تو قفس و برگردی به دنیای واقعیات، تو زندگی روزمره هم خیلی وقتا تو با کسی کاری نداری،سر در جیب مراقبت فرو برده در بحر مکاشفت مستغرق،اصلن برای خودت تو یه دنیای دیگه سیر میکنی، ولی این آدمای دیگه هستن که هی به پر و پات می پیچن،هی قلقلکت میدن تا دست آخر مجبور میشی به رنگ خودشون در بیای و عربده بکشی و چرند به زبونت بیاری! بعدشم تف و لعن نثار دنیا می کنی و یه کمکی نا امیدی تو وجودت رخنه می کنه که ای دهر تو بخور این راه را کلن،که ما نخواستیم...

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 11:44 توسط حسین| |

1- آزاده عصاران در نوشته ای که درباره نوروز در پاریس در مجله مردم و جامعه نوشته،آورده:"... آنها هنوز سعی می کنند به دختر و پسرشان که از خردسالی در اروپا رشد کرده،مفهوم دقیق وجود سیر و سرکه و سکه هفت سین را بفهمانند و از..." 

با یه دنیا  شرمندگی و خجالت باید بگم که من هنوز نمی دونم فلسفه و علت  تاریخی حضور سیر و سرکه و سماق و بقیه سین ها واقعن چیه و واقعن نمی دونم که چرا اصلن هفت تا و اصلن چرا میون این همه حرف، سین؟

2-  اینکه یه نفر برات (بهت) از این اس ام اس های تبریک بفرسته که معلومه خودش ننوشته و یکی براش فرستاده،یعنی اینکه خاطرت خیلی براش عزیز بوده و خواسته بهت احترام بزاره و برات  مسیج قشنگ فرستاده یا اینکه خواسته فقط یه جوری تبریک گفتن به تو رو از سر خودش باز کنه؟

3-  می دونم این دست اندرکاران روزنامه ها و مجلات ، خیلی برای جمع آوری و چاپ ویژه نامه های عید زحمت کشیدن ولی نمی تونم از اعلام عصبانیت چشم بپوشم چون با این حجم عظیمی که این ویژه نامه ها دارن باید قید چن تا کتابی که نخونده بودم و برا عید نگه داشته بودم بزنم!

4-  میشه ازت خواهش کنم در راه ویلا ی فریبا وفی رو بخری و بخونی؟ کوتاه و مختصره،زود تموم میشه! اون چیزی هم که نظرم رو جلب کرده،اینجا خیلی خوب توضیح داده!

5- بازم طبق روال سنواتی امسا هم عید رو در شمال تلف می کنیم!فردا می ریم!تقریبن از فرط تکرار شمال رفتن برام جذابیت خیلی کمی داره ولی آرزو می کنم که خوش بگذره!جدن!

6- مممممممممم!راستی چی شد یه دفعه امسال یاد صرفه جویی افتادی؟ اون سالی که معلوم بود با تثبیت قیمتها مصرف و تبعن اسراف سر به آسمان خواهد سایید، حواست کجا بود،مهربان؟

نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 23:57 توسط حسین| |