جمعه می ریم لواسون!گیلاس چینی! ای خدااااا! من: حال اگه نیست،باشه من عجله ای ندارم! -نه دیگه وقتی هست چرا بمونه برا بعد؟ بفرمایید! من:ممنون! - خواهش می کنم! حقوق خردادت چی میشه؟خرداد اومده بودی؟ من: نه!خرداد که حقوق نمی خوام.نیومدم اصلن! -ای خدا پدرتو بیامرزه! تیر چی؟ من:تیرو اومدم! -تبرم که هفته اولش نبودی ، ولی چن روزی از اوایل خرداد اومدی.پس می مونه بیستو یک روز حقوق تیر ماه طلب شما از ما! من: ؟! - اینجوری که اینا میگن(منظورش اعضای هیئت مدیره س!) فعلن به همین ناظر جوش شرکت عمران اکتفا می کنیم و ناظر خودمون رو (یعنی من) جواب می کنیم. من:!! - اینا یه چیزایی رو نمی بینن.اینکه ناظر خودمون همین جا ایرادو می بینه و رفع می کنه خب بهتر از اینه که بمونه تا اون بیاد! من:(فک می کنی باید چی کار می کردم تو اون وضعیت؟) اومدم بیرون از اتاق! *** و امروز دومین روز از آغاز بیکاری منه و تقریبن به بطالت محض گذشته! شاید مفید ترین کاری که این دو روز انجام دادم خوندن روزنامه ها و چن تا بیانیه و نوشته درباره وقایع این روزهاست! نشسته بودم اینجا به سرم زد که به وبلاگ چن تا از رفقا سر بزنم ببینم اونا هم به وبلاگشون گرد مرگ پاشیدن یا اینکه گرد و خاکشو تکوندن!بعد دیدم چن تاییشون اراده کردن و پست جدید گذاشتن. حسین آقا هم حسودیش شد و... بقیه ماجرا! زندگی داره کم کم به روال عادی بر می گرده. ناراحتی و دل پریشونی این چن وخته دیگه به صورت مزمن دراومده و این اجازه رو میده که به زندگی عادیت برگردی! این هفته آقا شدم و هر روز رفتم سر کار! تازه! امروز رفتم برا یکشنبه بلیط سگ سکوت رو خریدم و خیلی خوشحالم! و درباره الی رو دیدم که دوس دارم بعد از دیدن دوباره درباره ش بنویسم! و رفتم مجددن کلاس زبان اسم نوشتم تا اگه خدا خواست و دم دمای مهر،پا از این کشور بیرون گذاشتم از گیج گیجی به در و دیوار نخورم! مممممممم....! همین دیگه! همین!
مارو باش!چند روزه منتظر جمعه م!زرشک!
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت
1:10 توسط حسین| |
- خب!ما به شما دویست تومن بدهکار بودیم؟ یه زحمتی بکش اون کیف منو بیار لطفن!
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت
20:11 توسط حسین| |
همینجوری!
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت
1:54 توسط حسین| |


