تبليغاتX
حنجره
حنجره

مارو باش!چند روزه منتظر جمعه م!زرشک!

جمعه می ریم لواسون!گیلاس چینی!

ای خدااااا!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 1:10 توسط حسین| |
- خب!ما به شما دویست تومن بدهکار بودیم؟ یه زحمتی بکش اون کیف منو بیار لطفن!

من: حال اگه نیست،باشه من عجله ای ندارم!

-نه دیگه وقتی هست چرا بمونه برا بعد؟ بفرمایید!

من:ممنون!

- خواهش می کنم! حقوق خردادت چی میشه؟خرداد اومده بودی؟

من: نه!خرداد که حقوق نمی خوام.نیومدم اصلن!

-ای خدا پدرتو بیامرزه! تیر چی؟

من:تیرو اومدم!

-تبرم که هفته اولش نبودی ، ولی چن روزی از اوایل خرداد اومدی.پس می مونه بیستو یک روز حقوق تیر ماه طلب شما از ما!

من: ؟!

- اینجوری که اینا میگن(منظورش اعضای هیئت مدیره س!) فعلن به همین ناظر جوش شرکت عمران اکتفا می کنیم و ناظر خودمون رو (یعنی من) جواب می کنیم.

من:!!

- اینا یه چیزایی رو نمی بینن.اینکه ناظر خودمون همین جا ایرادو می بینه و رفع می کنه خب بهتر از اینه که بمونه تا اون بیاد!

من:(فک می کنی باید چی کار می کردم تو اون وضعیت؟) اومدم بیرون از اتاق!

***

و امروز دومین روز از آغاز بیکاری منه و تقریبن به بطالت محض گذشته! شاید مفید ترین کاری که این دو روز انجام دادم خوندن روزنامه ها و چن تا بیانیه و نوشته درباره وقایع این روزهاست!

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 20:11 توسط حسین| |
همینجوری!

نشسته بودم اینجا به سرم زد که به وبلاگ چن تا از رفقا سر بزنم ببینم اونا هم به وبلاگشون گرد مرگ پاشیدن یا اینکه گرد و خاکشو تکوندن!بعد دیدم چن تاییشون اراده کردن و پست جدید گذاشتن.

حسین آقا هم حسودیش شد و... بقیه ماجرا!

زندگی داره کم کم به روال عادی بر می گرده. ناراحتی و دل پریشونی این چن وخته دیگه به صورت مزمن دراومده و این اجازه رو میده که به زندگی عادیت برگردی! این هفته آقا شدم و هر روز رفتم سر کار!

تازه! امروز رفتم برا یکشنبه بلیط سگ سکوت رو خریدم و خیلی خوشحالم! و درباره الی رو دیدم که دوس دارم بعد از دیدن دوباره درباره ش بنویسم! و رفتم مجددن کلاس زبان اسم نوشتم تا اگه خدا خواست و دم دمای مهر،پا از این کشور بیرون گذاشتم از گیج گیجی به در و دیوار نخورم!

مممممممم....!

همین دیگه!

همین!

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 1:54 توسط حسین| |